motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
بارونــــــــــ ِ ... بارونــــــــــِ ...
motefavet
یک نفر افتاده مثل سنگ در جان و تنم/ این غریبه آشنایم نیست، میگوید منم/من اگر گمگشته کنعانی خود نیستم/ بوی یوسف پس چرا میآید از پیراهنم
motefavet
من آمدم کلماتت به من زبان بدهند/ زبان ساده ی رفتن به آسمان بدهند / من آمدم کلماتت مرا فرو ریزند / و مثل زلزله روح مرا تکان بدهند
motefavet
تا پنجره باز است ... تا فرصت پرواز مهیاست؛ ای دوست! بیا تا پر و بالی بگشاییم ...
motefavet
آن مرد آمد... آن مرد در باران آمد.... نه رفیق ... تا آن مرد نیاید باران نمی بارد...
motefavet
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
motefavet
بگو بگو که کجایی / نشسته ام سر راهت/ خدا خدا که بیایی/ تو صحن و ساحت چشمت /هزار ابر بهاری /و من دعای کبیرم /خدا خدا که باری...