motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تنها ماندم ... تنها با دل بر جا ماندم ... چون آهی بر لبها ماندم ...
motefavet
در وصف تو کس، روشن و خوانا ننوشته است / ای هر که نویسد ز تو، گویا ننوشته است!
motefavet
فرداست که زیر بارش تند تگرگ/ نه شاخه به جا بماند از ما و نه برگ/ القصه چنین که خواب ما سنگین است/ بیدار نمی شویم الاّ با مرگ ( شبتون خوش)
motefavet
تَرَکی خورده دلم باز به قدر مویی/ در خودم ریخته ام مثل گل شب بویی
motefavet
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی / تو از حوالی اقلیم هر کجاآباد/ بیا که می رود این شهر رو به ویرانی