motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
پسر فوق العاده بامزه و دوست داشتنی ای بود. بهش میگفتند:«آدم آهنی». یک جای سالم در بدن نداشت. یک آبکش به تمام معنا بود. آن قدر طی این چند سال جنگ تیر و ترکش خورده بود که کلکسیون تیر و ترکش شده بود. دست به هر جای بدنش که میگذاشتی جای زخم و جراحت کهنه و تازه بود. اگر کسی نمیدانست و جای زخمش را محکم فشار میداد و دردش می آمد،نمیگفت مثلاً(آخ آخ آخ آخ آخ) یا (درد آمد فشار نده) بلکه با یک ملاحت خاصی،عملیاتی را به زبان می آورد که آن زخم و جراحت را آنجا داشت. مثلاً کتف راستش را اگر کسی محکم میگرفت،می گفت:«آخ بیت المقدس» و اگر کمی پایین تر را دست می زد، میگفت:«آخ والفجر مقدماتی» و همین طور «آخ فتح المبین»،«آخ کربلای پنج و...» تا آخر بچه ها عمداً اذیتش میکردند و صدایش را به اصطلاح در می آوردند تا شاید تقویم عملیات ها را مرور کرده باشند.
motefavet
یک شب برای چلچله ها از سفر بگو / از روزگار طی شده ی پشت سر بگو /از مردمی که سفره نان و پنیرشان / گسترده بود در نوسان خطر بگو