motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
از زلیخای درونت بگریز ای یوسف/ شرم این پیرهن پاره فرو ریختنی است
motefavet
یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد/ یک بار دگر، بار دگر، بار دگر..نه
motefavet
دلخون شده ی وصلم و لب های تو سرخ است/ سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه
motefavet
تا معلم ز گرد راه رسید /گفت با چهره ای پر از خنده: /باز موضوع تازه ای داریم /آرزوی شما در آینده
motefavet
تو اگر نبودی ای درخت سبز /زنده ای نبود و زندگی نبود /باد را بهانه ی وَزَندگی/ مرغ را پر پرندگی نبود
motefavet
تکرار در تکرار در تکرار/ من خسته ام از این همه تکرار طوطی وار
motefavet
مگیر زورق فرسوده مرا از رود / که از خیال رسیدن به آبشار پرم!
motefavet
من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه/ تیرم به خطا می رود اما به هدر نه!
motefavet
تمام کار و بارم شد دوبیتی / همه شام و ناهارم شد دوبیتی/ دلم خوش بود می خوانم برایت / تو رفتی زهرمارم شد دوبیتی
motefavet
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت /شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی /تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد، مست شد /غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی؟