motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تیر بیا بال مرا باز کن ...
motefavet
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس / پل های امن پشت سرم را شکسته ام/ دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند/آیینه های دور و برم ا شکسته ام
motefavet
در وصف تو کس، روشن و خوانا ننوشته است / ای هر که نویسد ز تو، گویا ننوشته است!
motefavet
تَرَکی خورده دلم باز به قدر مویی/ در خودم ریخته ام مثل گل شب بویی
motefavet
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی / تو از حوالی اقلیم هر کجاآباد/ بیا که می رود این شهر رو به ویرانی