motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
می خواهی از بغض گلوگیرت بگویی/ از لایی لایی واژه ای بهتر نداری/ هر بار یاد غربت مولا می افتی/ می سوزی از این که علی اصغر نداری
motefavet
تابوت کوچکی که بمیرم درون ِ آن/ با چند تخته چوب برایم درست کن /تا داغ این شقایق زخمی نهان شود /تابوتی از لطافت شبنم درست کن
motefavet
هوای شهر بهاری ولی غم انگیز است/ بهار اگر تو نباشی، شبیه پاییز است/ دلم هوای تو کرده، چه می شود آیی؟/ ببین که کاسه صبرم زغصه لبریز است
motefavet
خوشبختي همان لحظه ايست كه احساس مي كني خدا كنارت نشسته و تو به احترامش از گناه فاصله ميگيري....
motefavet
روزگارم پر شده از قصه های دیگران / روزگارم پر شده با غصه های بی کران
motefavet
منظومه ی عشق بی تو بی تاب شده/ تصویر تو در کوچه ی دل قاب شده /ای یـــاس کبــودِ مرتـضی جــا دارد /مـولا اگــــر از خجـالـتت ، آب شـده