motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
motefavet
فقط نه من به هوای تو اشک میریزم/که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست
motefavet
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم /گر می توانی یك نفس با من بمان ای دوست
motefavet
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد / یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
motefavet
دل آزردگانت را به دام آتش افکندی /به خاکستر نشاندی، سوختی تا ساختی ما را
motefavet
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد/ از جاده ی سهشنبه شب قم شروع شد
motefavet
نتوانست فراموش کند مستی را /هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت /کی به انداختن سنگ پیاپی در آب /ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟
motefavet
من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم /از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
motefavet
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند/ این بار میبرند که زندانیات کنند
motefavet
تو مهتابی و من بیتابِ دوری /دلم پر میکشه صد سال نوری /دل من! آسمون سقفش بلنده /بپر... اما صبوری کن، صبوری