motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
اگر هر چشم تر میسوخت میشد... دل از این بیشتر میسوخت میشد... به حال غنچههای تشنهی باغ ...دل باران اگر میسوخت میشد...
motefavet
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش/ با دوست مجال گفتگو باشد کاش /عمری به هوای دل خود زیسته ایم /جان دادن ما برای او باشد کاش
motefavet
دست تبر رسید و درختی بریده شد/ از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!
motefavet
این که با کسی که بی قرار نیست صبح و شب گفتگو کنی که انتظار چیست خنده دار نیست؟ .... خنده دار نیست؟ این که با کسی که در دلش قرار نیست صبح و شب گفتگو کنی که انتظار چیست؟
motefavet
جز سایه ای نماند ز من با طلوع عشق/ آن نیز با غروب تو نا چیز می شود
motefavet
ای عشق! ای عمیق ترین احتیاج ها!/ درمان دردها و خود از بی علاج ها
motefavet
یاد آن روز بخیر که در صفحه شطرنج دلت / شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم
motefavet
تا توانی دلی به دست آور / دل شکستن هنر نمی باشد
motefavet
تلفیق چشم شیر و غزال است چشم تو / چون با غرور و عشق گلاویز می شود
motefavet
دل داده ای به منطق نازک تــرین خیال /هر قــــــدر هم دلایل محکم می آورند
motefavet
شانههایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه / تختهسنگی زیر پای آبشاری بشکند