motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
مانند علف های لب مردابیم / خوابیم و همیشه تا کمر در آبیم / مرگ آمده است زندگی را بخورد / ما هم گاهی کرمِ سَر ِ قلّابیم
motefavet
ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی مان حرف ندارد “خـــــــــــدا “
motefavet
از دست زمانه تیر باید بخوری / دائم غم ناگزیر باید بخوری / صد مرتبه گفت : عاشقی کار تو نیست / بچه ! تو هنوز شیر باید بخوری
motefavet
ما این کم و کاست را نمی دانستیم / دل آنچه که خواست را نمی دانستیم / باور کن اگر عنایت عشق نبود / دست چپ و راست را نمی دانستیم
motefavet
تاریکم و شب از دل من می جوشد / تکرار به تکرار خودش می کوشد / تکراری ام آن قدر که حالا دیگر / پیراهنم از حفظ مرا می پوشد
motefavet
حالا شده کار هر شب و هر روزم /سردم شده است و از درون می سوزم/ تو شعر مرا بپوش سرما نخوری / من دکمه این قافیه را می دوزم