motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب/ و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را / چراغ قرمز و من محو گل فروشی که / حراج کرده غم و رنج های انسان را
motefavet
دوبیتی، چشمهایم را امان داد/ به گنجشک درونم آشیان داد / در آورد از تنم پیراهنم را / به باران زخمهایم را نشان داد
motefavet
تو غرق عطا میکنی ام اما من/ از غصه رها میکنی ام اما من / باید که خجالت بکشم از اینکه/ هر لحظه دعا میکنی ام امـــــا من ...
motefavet
تو نمیمانی... نه! میمانی... نمیمانی... اگر/ زودهایت، دیرِ دیرِ دیر میشد، بد نبود /میروی؟ باشد برو! ... امّا بدان شاید اگر /این "تو"، این "من"، "ما"ی عالمگیر میشد، بد نبود