motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا...»
motefavet
ای آنکه دلت امید باران دارد / این خاک به دستان تو ایمان دارد/با رفتن تو غروب شد ، فهمیدم/ خورشید ز هرم تن تو جان دارد
motefavet
تنها و غریب ، خیس و خسته در مه / توفان زده ای ز هم گسسته در مه / دنبال کدام ناخدا می گردد؟ / این کشتی بادبان _ شکسته در مه
motefavet
ما گم شده ایم یک نشانی بنویس / از زمزمه های جاودانی بنویس / ای مرد ، تو رفتی و زمین تنها شد / در مورد مرگ داستانی بنویس