motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود/ چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود / توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ... /عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود...
motefavet
تا معنی آواز تو را می فهمید/ از حنجره ات، راز تو را می فهمید/ ای کاش قفس مثل تو بال و پر داشت/ ای کاش که پرواز تو را می فهمید
motefavet
دو دست مهربان آن سپیدار /کنار رود افتادند انگار /غم آن دستها را منتشر کن/ دوبیتی! دست روی دست مگذار