دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

motefavet

خدایا در ها بسته نیست ... ما دست و پا یسته ایم ... درباره »
motefavet
امتیاز: 2535

دنبال‌شدگان

(203 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(482 کاربر)

گروه‌ها

(123 گروه)

بازدید

motefavet
115.png motefavet

نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم

motefavet
4464-1.jpg motefavet
در مشاعره

او کبوتر شد و تا لا یتناهی پر زد ... در هوای حرم امن الهی پر زد... رفت و از این همه پرهای به جامانده از او... باید آموخت که بی واهمه گاهی پرزد

این ارسال را بازنشر کرده است.
motefavet
motefavet
در مشاعره

تاهمیشه نمی برم از یاد ... روضهء آن سپید گیسو را ... سالیانی است آرزو دارم ... نرفتهء او را

این ارسال را بازنشر کرده است.
motefavet
motefavet
در مشاعره

توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ... عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود... زندگی تکرار بازی های ما در کودکی ست ... یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود

motefavet
motefavet
در مشاعره

دیگر به خلوت های من یک نم نمی باری ... در دفتر دلتنگی ام شعری نمی کاری ... لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است... قهری؟...نه؟...دلگیری؟...نه؟... ! دوستم داری؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
motefavet
motefavet
در مشاعره

ترسم که به جایی نرسم این هم /آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
motefavet
motefavet
در مشاعره

وا می شود هر روز شب بویی به دستت / وقتی نوازش می شود مویی به دستت / بگذار ظرف ها را من بشویم / شاید زبانم لال، چاقویی به دستت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
motefavet
siI3RX_398.jpg motefavet

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است. عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت. عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود.. فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم…

motefavet
hajhamid.jpg motefavet
در خدا

" الهــی و ربـی مـن لی غیــرکــــــ ". [دیدگاه]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
motefavet
7715299-b.jpg motefavet
در ظهور

نبودت را دارم با ساعت شنی اندازه می گیرم ... یک صحرا گذشته است ...#بیــــــــــــــــــــا

motefavet
34t4t43of.jpg motefavet

کنج حیاط "شیر آب" زانوهای غم را بغل کرده بود... و نم نم اشکهایش گونه های کاشی ها را خیس می کرد... به سمتش که رفتم شنیدم می گفت "یک امشبی دست از سرم بردار میلاد حسین است حسین می خواهی آب بدهی گلها را ؟! "

motefavet
siR4Q9_535.jpg motefavet

یعنی تــو از پشت اَبــرهـــــا .. داری نگاهـ ـَـم می کنی؟!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.