motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ... عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود... زندگی تکرار بازی های ما در کودکی ست ... یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود
motefavet
عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است. عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت. عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود.. فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم…
motefavet
نبودت را دارم با ساعت شنی اندازه می گیرم ... یک صحرا گذشته است ...#بیــــــــــــــــــــا
motefavet
کنج حیاط "شیر آب" زانوهای غم را بغل کرده بود... و نم نم اشکهایش گونه های کاشی ها را خیس می کرد... به سمتش که رفتم شنیدم می گفت "یک امشبی دست از سرم بردار میلاد حسین است حسین می خواهی آب بدهی گلها را ؟! "