motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
شدم تر دامن از دیروز و امروز/ ندارم خفتن از دیروز و امروز / همه ترسند از فردا، شگفتا/ که می ترسم من از دیروز و امروز
motefavet
تُـنگ ماهی هیچ یادش نیـست خاطرات ماهیـانش را ... نـیز ماهیها دل به آب تُـنگها هرگز نمیبنـدنـد. زندگیشان ، نوعی فراموشی است.
motefavet
باید از مهر بسازم غزلی قابل تو /غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو / دلی از جنس بهار ،که تقدیم تو باد / سبز باشی و دلت خانه پاییز مباد