motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
آرشــــــــــــــــــــــــِ کمانگیــــــــــــــر
motefavet
شرش کنده شد ... امروز ... 16:30 ... حالا می تونم نفس بکشم ...
motefavet
شهید زین الدین بیست و پنج سال بیشتر زندگی نکرد... تقریبا چیزی در حدود سن الان من و تو ... جاهای مختلفی بود...روی پله ی خانه...درحالیکه مادرش میخواست بند کفشش راببندد تابرودمدرسه... توی کتاب فروشی...وقتی که پاسبانها آمدند پدرش را ببرند... در خانه ی کوچک اجاره ایش... در اهواز کنار همسرش... و در خیبر، اهواز، سوسنگرد، محرم و بالاخره کردستان... همراه برادرش کنار جیپ لندکروز با بدن سوراخ سوراخ... و در همه ی این لحظه ها اگر خوب نگاه کنی، یک آدم عادی را میبینی که سعی میکند در هر لحظه بهترین کار را بکند...بهترین تصمیم را بگیرد...#بهترین باشد! و این سعی مدام و طاقت فرسا، دلی برایش ساخته مثل قلب کوه، آرام اما جوشان...
motefavet
آموختن الفبای زندگی آن هم این گونه ... واقعا هنر است...
motefavet
گاهی داشته های ما ، آرزوی دیگران است .
motefavet
بعضی وقتا خدا درهای رحمتش رو یه خورده باز میکنه تا بتونی از لای در، رحمتارو ببینی؛ ولی نمیتونی بهشون دست بزنی چون روی در قفلیه به نام حکمت که تو شاید نتونی درکش کنی.../