به حر حال اولا خوشحالم ذوق و شنگولی برگشته دوما امیدوارم جدی جدی از نظر روحی حوصله و انرژی بیشتر پیدا کرده باشین چون گویا تو یکی از پستا نوشته بودین که تابستون جیزززه و از این حرفا
آقا با اجازه ما پشت بند حرف شما رفتیم خوابیدیم اونم 2 ساعت و بعدشم به کارای گلاب به روتون و بیرون رفتن و اینا پرداختیم و الانم میون انبوه دیدگاه ها بصورت اتفاقی این پرتقال فروش را پیدا نمودیم
نمیخواستم حرفی بزنم / یعنی اصلا دلیلی نمیدیدم و قصدم نداشتم که بیام اینجا و توضیخ بدم همه چیزو / جائی که مثه چشمام به همه اعتماد دارم و بهتر از جونم دوسشون دارم ولی سر بی اطلاعی از موضوع ایننجوری میکنن / اومدم به خاطر #اشکائی که رضوان ریختو منم همراهیش کردم / دل خوشی ازش ندارم ولی ... / : )
بیمارستانه / میگه بهش رو دادین / یعنی چی که دخترا به یه پسر غریبه برن بیرون / دختر که #هرزه باشه تهش همینه / اصن معلوم نیست تو حالت طبیعی بودن یا نه / و اینکه (....) : ) / بابام همونجا قسم خورده که دیگه با هیشکودومشون رابطه نداشته باشه / چچون عقل ندارن / چون حرف دهنشونو نمیفهمن / من اصلا کما نرفتم فقط 7 8 ساعت بیشتر خوابیدم یعنی فقط 7 8 ساعت بیهوش بودم / ولی هیشکس نفهمید / و اینکه خانواده رضوان هم از این موضع مستثنا نیستن / من که به دنبالر اس دادم حالم خوب خوب بود / همه چیزم میفهمیدم چون دلیل ندارهر بد دو روز اونم فقط با 8 ساعت بیهوشی تا یه سال منگ بزنم / اون اسمس دادم واسه جلب توجه درسته / ولی نه توجه شما توجه رضوان / چون دوست داشتم چار نفر آدم جدید ببینم / چار نفر بیان ملاقاتم / این طبیعیه وقتی آدم مریضه همش همین حسو داره و دل نازکم میشه / ولی خبر نداشتم از روی بی خبری و خنگی / سادگی
اینجا چی نوشته / نمیدونستم قراره سوئ تفاهم شه ... / بهتون حق میدم که شک کنین که فک کنین بازی بووده / که فک کنین سر کارین یا هر چی / ولی کاش میذاشتین که من بیام / در مورد فامیلمم بگم به خودم ربط داره چرا اونو گذاشتم / فامیل من اون هس ولی نیس / نمیتونین سر در بیارین چی میگم پس بیخیالش باشین / چون خودمم سر در نمیارم / عکسم گرفتم از خودم سر تا پا که بذارم ببینین ولی یکی از بچه های همینجا پشیمونم کرد تازه گفت پستم لازم نیس بذارم ولی گذاشتم به خاطر دختر عمه ای که ب خاطر سادگی و احمقیو بی فکریش بی گنااه رفت بالا دار / به خاطر اینکه بگم که اشتباه کردین / به خداوندی ِ خدا اشتباه کردین / خیلی در جریان نیستم اینجا چه خبر بوده فقط اسمسای فوژان و حرفای رضوان که با گریه میزد دوزاریم افتاد که چخبرههه اینجا /در مورد عزیزی که گفته این کارا واس جلب توجه بوده ووبس باید بگم که : من دو سال دنبالر عضوم
راه های خیلی راحت و بی دردسر واسم حست واسه ی جلب توجه/ مثلا خیلی راحت میتونم پستای شادمو به پستای غمگین و شکست عشقی تغییر بدم / و کسی که همش شاد باشه یه دفعه ای ناراحت شه قشنگ جلب توجه میکنه نه؟ / ضمننا من اگه بخوام درووغ بگم انقد قشنگ بلدم بازی کنم که هیچ احدی به هیچ چیز شک نکنه / و ضمننا از کسی هم استفاده نمیکنم که بعدا بره منو لو بده اونم دشمنم / و قطعا واس رضوان هیج سودی نداره که بخواد واس من جلب توجه کنه / ضمننا عقلم میکشه که کسی تازه به هوش اوومده گوشی دستش نمیدن و نمیتونه که اس بده / ولی نمیدونستم اینجا من بیهوشم : ) / یا حتی این خطم که شما دارین راحت خاموشش میکردم اونی که فامیلا دارن روشن میموند / این که هی خاموش روشن میشده به قول شما دست دختر عموم مونده بووده و توش دنبال یه آتو از من ... / دوس نداشتم ببینم اینائی که جونمم واسشون میدم (خصوصا مری و سجی و فوژی و نگین ) اینطوری
در موردم فکر کنند و اجازه ی دفاع هم بهم ندن / من خودم مهم نیستم رضوانم واسم مهم نیست / فقط دوست ندارم به خاطر یه اشتباه که اونم علنی کردن این موضوع بود / انقد تحقیر بشه / بالاخره آدمم حس نوع دوستی در من هس هر چند که دشمنم باشیم باهم / ضمنننا مغز خر هم نخوردم که خودمو از کنکوری که یه سال براش زحمت کشیدم و بی خوابی کشیدم بندازم به خاطر این چیزائی که شما تو فکرتون میگذره / یکی فکرتونو تیلیت کرده بدون اینکه منظقی فکر کنین و حقایق هم ببینین تصمیم گرفتین / حالام هر طور که دوست دارین و عقلتون اجازه میده فکر کنین / ولی به خداوندی خدا قسم که زد قضاوت کردین و هیچ وقتم سرکار نبودین / به روح مامان باکه یک کلمه ام بهتوون دروغ نگفتم و تک تک این حرفام عینه حقیقته / (باز سوجه قرار ندین اینو جز یه نفر هیچکی خبری از این موضوع نداره / نتیجه ی این قضاوت عجولانتون شد سه شب گریه سه
شب بیخوابی واس اینکع تنهام و کسی نیست که درکم کنه /بیخیال / این حرفارم خواستین باور کنین نخواستین نکنین من قسم خوردم که عینه حقیقته / این چن روزم چون از هیچی خبر نداشتم و حال و روزمم خوش نبود مجبور شدم یه سری دروغ بگم که فقط دست از سرم بردارین / وقتی فهمیدم چی شده اومدم و حقیقتو گفتم / ولی درست نبود اینطور اشک منو دختر عمممو در بیارین واسه هیجی ... واسه بی خبری از موضوع / خدارو خوش نمیاد / من فقط گفتم که به اشتباهتون و سوء تفاهم پی ببرین چون هیج سودی واس منی که دیکه قرار نیس بیام اینجا نداره / تنها سود این ماجرا این بود که فهمیدم همیشه تنها بودم و هستم مرسی که خوندین / خدانگهدار /
@علیرضا نه تنها تا اونجایی که تونستی تست نزدی و کنکورو ترکوندی بلکه هرچی سوکس بوده رو هم زدی ترکوندی با اون عملیات نجاتت، خوب شد تنفس دهان به دهان بهش ندادی
دوستان شما معنی این جیغجیغ های اجنبی پروفایل @مارچلو رو می فهمید؟!بروید گوش کنید بعد ادامه این مطلبو بخونید من بر اساس عکس های پروفایل و حال و هوای آهنگ یه نظریه دارم اون قدیما تو یه روز زمستونی که کلی برف اومده بوده مارچلو جوان تو اون تپه ها و کوهپایه های توسکانی برای گاوچرونی رفته بوده، یکم که از کوهپای ها بالا میرن مارچلو تو جو فضا و اکوی کوهها قرار میگیره میره بالای یه صخره و از اون بالا برای گاو هاش یه اپرای #عاشقانه اجرا میکنه و گاوهاشم به صورت گروه کُر باهاش هم آوایی می کنند اگر دقت کنید اولای #آهنگ خیلی آروم و با احساس خونده میشه! اما خوب اون روز بر خلاف شب قبلش گرم بودو برف ها شل و لغزنده بودند برای همین وسطای اجرا مارچلو احساس میکنه کم کم داره سُر میخوره و تن صداش بر اثر ترس میره بالا و اگر بازم دقت کنید چند بار به سُـر بودن اون #صخره اشاره میکنه ولی گاوهاش نمی فهمن و باهاش همسرایی می کنند و مارچلو هم بیخیال میشه اما دیگه اون آخرای اجرا که داشته می افتاده داد میزنه سُــــره سُـــــُررره ه و تلمپ می افته پایین
بنده معتقدم آدم خیلی جاها میتونه با طبیعت و شرایط مبارزه کنه، آدمی که دردمنده اگه عادت کنه همیشه زورکی لبخند بزنه به مرور صبر ملکه وجودش میشه و بعد از مدتی درد آزارش نمیده و اصلا دردی حس نمیکنه
ما از انسانهای بزرگ دوثمون میاد
#نیما کجایی در شب هجران
کجایی در شب هجران
که زاری های او بینییییی
چو شمع از چشم خونبار اشکباریهای او بینی
@*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°• بنا به فرمایش مادر بزرگ گرامی، الهی ایشاا... سال دیگه عروس بشی دخدر گلش ............ نه الهی دوتا جغله هم از سر و کولتون بالا برن ........ هی اولی بیاد بگه مامی من 1 دارم دوباره پشت بندش دومی بیاد بگه مامی من 2 دارم
چی مگه من چیزی گفتم ؟

13 سال و 5 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلنه من اینگوراز نشدم .
حتما مارچلو اين دفعه كه حوس كنسرت به سرم زد بهت خطاب ميدم خودتو آماده كن

13 سال و 5 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل
....
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلصداش برا من بریده بریده است
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبل