بازنوشت یه پست . . . . . خیلی بده دیگه تو داشبورد #همه-ارسالها نیست، این دیگه چه طرح ابتکاری ای بود؟؟؟...................... لااقل اینجوری مراوداتمون زیاد می شد . . . . . نگاه می کردیم کی چی نوشته . . . . #پستای-کپی-پیستی رو سر نمی زدیم . . . . . دید و بازدید می کردیم . . . . . حالا همون 4 نفری هم که اتفاقی سر یه سفره می شستن و گپ و گفتی می کردن هم باید برن #کار-تکراری انجان بدن . . . . . دید و بازدیدای سر زده و صله رحم خیلی کم می شه . . . . . . ما که به شدت این اقدام سایت رو تقبیح می کنیم
دستور رفع لجبازی . . . . . برای حل مشکل، مواد مورد نیاز از این قرار می باشد . . . . . یک فروند دوست خیلی خوب . . . . . یک فقره گوشی موبایل . . . . . چند مثقال شجاعت . . . . . یک دستگاه روپوش پزشکی (در صورت عدم وجود، پیشبند) . . . . . چاشنی به مقدار لازم . . . . . . . . . . دستور؛ ابتدا دستها را شسته، گوشی موبایل را بر میدارید و خیلی ملایم به دوستتان زنگ می زنید . . . . . در همین فاصله اتاق را مرتب نموده و لباس مناسب به همراه روپوش پزشکی می پوشید . . . . . بعد از حضور دوست به گرمی از او استقبال کرده و در وصفش کلمات قصار گفته تا احساساتش تحریک شود . . . . . سپس از او خواسته دوستی را در حقتان به جا آورده و با قدرت تمام با پشت دست سیلی محکمی بر دهان آمریکا، ببخشید بر صورت مبارک خوابانده تا دیگر بی جهت لج نکنید . . . . . در صورت افاقه نکردن مرحله آخر را تکرار و یا چاشنی بیشتر اضافه نمایید . . . . . . @./ DoostDar ./
@نیما صابری اگه امکان اشتراک پست، با چندتا گروه فراهم بشه، فکر میکنم مناسب تره ......... گاهی یه نوشته ممکنه به چندتا گروه مربوط بشه، آدم نمیتونه تصمیم بگیره متنو به کدوم گروه ارسال کنه....... مثلا همین چند روز پیش یه متنی از "یک عاشقانه آرام" نادر ابراهیمی گذاشتم ...... سه تا گروه مرتبط وجود داشت؛ گروه "از کتاب.." ..... گروه "یک فنجان کتاب گرم"..... گروه "نادر ابراهیمی" ...... نمیشه امکانی فراهم کرد که امکان اشتراک گذاری همزمان، با چند گروه، فراهم بشه؟
نه اینجانب یه صورت عامیانه سخن میگویم ولیکن اندکی تغییر باعث تغییر روحیه اینجانب گشته و یسی خرسند گشته ایم.در ضمن رم باستان درست نمیباشد بهتر است بگویید ایران باستان....
@رُز.سَـــبــزِ گروه ♀ SG ♀ سلام بانو ... از وقتی مدیر شدین، بدجوری به میز چسبیدین، نمی بینیمتون..... ظرفیت هم خوب چیزیبه .... نکنه زیر میز، دارین زیر میزیا رو جمع می کنین و در حال اختلاسین؟..... این میزا به هیچکی وفا نکرد ...... #مهدیه بانو هم فکر کنم به شدت دلتنگ شده، #عَدَبیآطِ شون کم شده
@♥♥ دنيا ♥♥ اولین بار که آدرس "دنیا" بانو رو دیدم (شهر آشوب) یادِ شهر آشوب سعدی افتادم....... پیش از اون، شهر آشوب رو تو دستگاه های موسیقی ایرانی میشناختم (اگه اشتباه نکنم، راست پنجگاه) و ذهنیت دیگه ای در مورد "شهر آشوب" نداشتم........ تا اینکه یکی دوسال پیش شروع کردم گلستان و بوستان سعدی رو کامل خوندن......... گرچه معمولا توی شعر فارسی شهر آشوب برای وصف زیبایی مه رویان استفاده شده، اما فکر می کنم سعدی میاد تو یکی از اشعارش تعریف متفاوتی از شهر آشوب می کنه........ شهر آشوب رو وجود و درون آدمی اسم می بره و انسان رو حاکم و فرمانروای این شهر آشوب...... حاکم شهر بزرگی با کوی و برزن های بسیار........ کوی صبر کوی حرص، کوی رضا و قناعت و کوی طمع، کوی عشق و کوی نفرت و.......... و می گه زمانی انسان به فرماروایی مطلق می رسه که نظم رو در این شهر آشوب به پا کنه......... خوی های بد در دستگاه عدل و عقل محاکمه و در بند بشن و ظلم و سرکشی جاشو به مهر و سپاسگزاری بده
آقا یه سوال.... من عکس پشت زمینه رو عوض کردم عکس دهاتمونو گذاشتم حالا این قسمتی که نمی دونم اسمش چیه و همین عکس دهاتمون 4 بار توش تکرار شده رو چطوری می شه تبدیلش کرد به یه عکس؟ می شه برا اینجا از یه عکس دیگه استفاده کنم؟؟
ای بدجنس
کلی تو اشتباه افتادم
باید برم تو قسمت طراحی کاور نه طراحی پروفایل و بعدشم فایلمو آپ کنم. این پیست کردن از کجا اومد من هی می گفتم باید کجا پیست کنم؟
سلااااااااااااااااااااام مارچلو خوبی من امروز نتم مشکل داشت نمیتونستم وارد دنبالر بشم تازه الان موفق شدم تازشم اینقد از صبح تا حالا لوله بخاری پاک کردم دارم از خستگی میمیرم
ذوق مرگ شدم
الان دیدم
خوش آمدین بانو
پرنده دل در قفس سینه بی قراری می نمود در شوق مصاحبتتان
بسی تشویش و دلهره مارا عارض گشت که بانو به کدام بخاری محبوسند
بی خبر مگذارید زین پس
حوش اومدین جدا خوشحال شدم
خواب رفتین بانو؟؟؟
امیدوارم تو لوله بخاری بیهوش نشده باشین
یه کم چوب، ببخشین پتو رو خودتون بکشین
مواظب تخم لک لک هم باشین از اون بالا نیوفته رو سرتون
لوله های بخاری آجری بزگ قدیمی که روشون لک لک لونه کرده
خوابهای غیر دودی ببینین
این داستانو خیلی دوست دارم. ولو واقعی نباشه..................... یه روز داستایوفسکی تو عالم خودش غرق بوده و از یه خیابون رد می شده. یه مرتبه بدون اینکه متوجه بشه تنش می خوره به یه خانومی که از کنارش رد می شده. خانومه هم عصبانی می شه و بر می گرده هر چی از دهنش در میاد بارش می کنه...... داستایوفسکی صبر می کنه و بعدش می گه بنده هم تئودور داستایوفسکی هستم.... خانومه که نمیشناختتش کلی جا می خوره و شروع می کنه به معذرت خواهی و می گه خب چرا از اول خودتونو معرفی نکردین..... داستایوفسکی جواب میده دیدم شما دارین خودتونو معرفی می کنید دیدم بی ادبی می شه وسط حرفتون، صبر کردم تا تموم بشه بعد من خودمو معرفی کنم........................ چه داستان زیبایی. برا من همیشه درس بوده که "این برخورد و رفتار خود ماست که معرف شخصیتمونه"
می دونم بانو منظورم این بود خیلی دنبال اون اموتیکن گشتم ولی نمی دیدمش چون انتظار داشتم از همون اول دست به پیشونی ببینمش. برا همین گفتم شمارشو بگین تا ببینم کجا بوده که من نمی دیدمش. با دقت بیشتر نگاه کردم جاشو کشف کردم. طرف در جایگاه سوم برنده مدال برنز شده
چی مگه من چیزی گفتم ؟

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 23 دقيقه قبلنه من اینگوراز نشدم .
حتما مارچلو اين دفعه كه حوس كنسرت به سرم زد بهت خطاب ميدم خودتو آماده كن

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبل
....
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 35 دقيقه قبلصداش برا من بریده بریده است
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 19 دقيقه قبل