بِهـــــــــــــــیرا
3 شعر جالب! این سه شعر در پاسخ همدیگه و با چند سال اختلاف توسط شعرای مختلف سروده شده
بِهـــــــــــــــیرا
حس عجیبیه که خیلی اتفاقی وسط حل یک مسئله ی هندسه ناگهان متوجه بشی واقعا هیچوقت دوستش نداشتی....انگار یک بار از روی قلبم بر داشته شده....به طرز عجیبی راحتم
بِهـــــــــــــــیرا
JUST LET GO OF ME I'M 2 TIRED!
بِهـــــــــــــــیرا
با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست....
بِهـــــــــــــــیرا
این بازی ها چیست؟این کلیسا ها این ناقوس ها؟این ریاکاری ها چه فایده دارد وقتی که همه ی ما از هم نفرت داریم.....این چیز ها به چه درد میخورند؟در ان گوشه چند تا درشکه چی رودرروی هم ایستاده اند و به هم فحش میدهند و صادقانه حرفشان را میزنند!شاید باش وین راست میگوید که سر میز قمار اگر من حریفم را لخت نکنم او مرا لخت میکند-آنا کارنینا تولستوی
بِهـــــــــــــــیرا
"دو مرد رهگذر را نیز دید که با شور و هیجان با یکدیگر گفت و گو میکردند و در این فکر بود که "انها به یکدیگر چه مگویند؟مگر آدم میتواند آچه را احساس میکند به دیگری بگوید؟""-آنا کارنینا تولستوی
بِهـــــــــــــــیرا
توسط موبایل
هوريا!دو هيچ!خداجون عااااشقتم!کمکمون کن!