my_moral_suicide
دل سنگت را به من بده... باهاش گردو ميشکنم٬ميخوريم٬لذتشو ميبریم
my_moral_suicide
يه اصطلاحيه که بهش ميگن Racon Eyes در علم پزشکی... يعنی طوری سرت به سنگ بخوره که دور چشات کبود شه... من الان اونجوريم!
my_moral_suicide
شاید اگه پنج شنبه خوشحالم می کردی .. غروبای جمعه دلم نمیگرفت
my_moral_suicide
تو کثيفی و تلخ.. شايد اگر جز اين بودی نميفهميدمت من...کثيف تر و تلخ تر.. و تو مرا فهميده ای
my_moral_suicide
خستگی يعنی من.. شايد بايد رفت
my_moral_suicide
تنها موقعی که تنهايی بدجوری فشارم ميده و تمام نظريات احمقانه ام زير سوال ميره همين ساعتای ساکت قبل از نیمه شبه..
my_moral_suicide
پنجره رو باز کن ..بوی رفتن میدی
my_moral_suicide
در قطب یک جور می تابی در استوا یک جور دیگر..با این همه کج رفتاری وقتی طلوع میکنی هنگ می کنم..
my_moral_suicide
به من بگو ،بگو به من دیروز برات چی بودم ؟ عروس حجله بسه.. امروز برات چی هستم ؟عروسک شکسته.. "رشا "