my_moral_suicide
نکند فهمیده اند من و تو را دیگر مثل پدربزرگهایمان نمیشود با قول طول و عرض و ضخامت دودی کرد... این جماعت سیگار پیچ مادر به خطا با تمام وعده و وعیدهایشان ..
my_moral_suicide
نه بعضی آدمها، آدم روزند نه بعضی روزها، روز آدم .....مثل تو، توی روزهای فرد..... من، توی روزهای زوج ...ما، توی چهار روز دوم ماه
my_moral_suicide
زندگی همانی شده که هميشه خواسته ام .................. تق و لق
my_moral_suicide
راستی چقدر بی قید شده ای؟ !! از تو با آن همه مداد های تراشیده ی صف شده توی جای مدادی ات و کاغذ کادوی کتاب علوم ابتدایی ات بعید بود..
my_moral_suicide
جسارت نشود به خودم و خودت ولی خيلی دور شده ام
my_moral_suicide
آدمها را نبايد آدم حساب کرد بايد به چشم چهارپاهايی ديدشان که آمده اند تا من و تو هم کمی سواری کنيم .. زودتر برسيم استراليا يا هر جا که به نظر تو آن طرف دنيا حساب ميشود، طبق الگوی من، کمی آدم درست کنيم..
my_moral_suicide
چیز هایی را از یاد برده ام انگار زندگی يک کتاب دو جلدی شده باشد که من از صفحه هشت جلد دومش بيدار شده باشم..
my_moral_suicide
منو تو همچو دو عقربه گاه شماری هستیم روز . شب در پی هم در تک و تاز...... وه چه لذت بخش ست ظهر این گاه شمار..!!
my_moral_suicide
یکی مثل من تیغ هایش را واکس میزند...یکی روی پله استفراغ میکند و دیگری شاید با طنابی پوسیده آویزان است ..دسته ای خفاش بر آسمان با خیال راحت پرواز می کنند گویی جهان را در کف دارندو نظاره گر حضور زنِ سيگاري که به دنبال خاطره ای ، بالکن را می پاید او چشمانش را می بندد و خفاش سایه اش را می بوسد ..
my_moral_suicide
بی تو بودن درد گنگی است که به بن بستِ سرم میکوبد همانند کوبیدن درام..
my_moral_suicide
روزهای بارانی خدا گيج ميشود يادش ميرود کی رفت زير کدام چتر ..... قطب شمال جايی است توی اتاق جديدم، به يک فاصله از تخت و در و پنجره که آن را دور از چشم آموندسن يک بار وقتی کف اتاق دراز شده بودم کشف کردم ...... قرار ما هم زير چتر تو توی قطب شمال من ..
my_moral_suicide
قطب شمال نه پنگوئن دارد نه خرس قطبی.. قطب شمال پر است از مستند سازهای علاف که از هم فيلم ميگيرند ..
my_moral_suicide
زنگ تفريح خدا انتخاب مرده بعدی از لای آدمهاست وقتی دارند آخری را می تپانند توی خاک..
my_moral_suicide
بدهکاريهای من به خودم که چند سالی از موعد وصولشان گذشته و هيچ تحويلداری برای راست و ريس کردنشان سراغم نيامده .. نه رابين هود ...... نه وجدان اسکروج... تو هم که هنوز لنگ بند کفشتی ..