my_moral_suicide
نوشتن متون مينيمالی در يک دور خلاصه می شود.. حرفات رو تو دهنت می جوی و قورت ميدی. دوباره ميآريشون بالا و باز هم می جويش.. انقدر ادامه ميدی تا يه چيز چيزی مثل اين تهش می مونه. . اوه راستی يه کم به به هم بهش می زنی که بوی استفراغ نده..
my_moral_suicide
دختر کوری که نه باهوش است،نه ميتواند با لمس کردن چنگال آن را خم کند، نه آدمها را از روی بو و صدای قدمهايشان بشناسد..تازه هر 5 قدم يک بار هم سکندری ميخورد..
my_moral_suicide
با همه شرط ميبنديم دور دنيا را 8 روزه بگرديم ... 4 روز بعد تر به آن طرف دنيا ميرسيم ... يک مزرعه کوچک ميخريم و برای روزهای پيری هی بچه می آوریم ... اين طرف دنيا مادرت راهبه ميشود، مادرم کور ، پدرت ديوانه، پدرم سياه مست ــــ ما تولد هشتمين پسرمان را جشن ميگيريم ..
my_moral_suicide
تازگيها پلک چپش کمتر میپرد.. يا اين روزها حال دروغ گفتن ندارد يا من عينکی تر شده ام.
my_moral_suicide
من را در آزمايشگاهی به مادرم تزريق کرده اند. --- "پدرم رئيس آزمايشگاهی در آن طرف دنياست که برايم گرين کارد خواهد فرستاد" --- اينها را دور از چشم پرستار به جوليا و الکس ميگويم و سرم را دوباره زير الکل ميکنم --- اين جنين های احمق هر مزخرفی را باور ميکنند
my_moral_suicide
دخترک قصه ما هر وقت گريه نميکرد نمناک بود..
my_moral_suicide
از لای نامه های عاشقانه من به تو : عزيزم در غيبت تو بالشم را در آغوش ميگيرم. اگر ميتوانی چند روز بيشتر بمان..هر چه باشد پَر از جيش خوشبو تر است. . .
my_moral_suicide
کابوس جديدم شمردن گوسفندهايی است که تا بيدار نشوم تمام نميشوند..
my_moral_suicide
فردا ظهر دور و بر میدون گیل ، پيکان قهوهای گل زده من را زير ميکند آخرين تصوراتم آدمهای پارادوکسيکالی هستند که ميتوانند توی ساعتهای خط خطی عصر جمعه،دست بزنند و مال هم شوند وقتی خاکم ميکنند هنوز خون دماغم بند نيامده ..
my_moral_suicide
قبض جاذبه خود را پرداخت نکنيد پرواز کنید..
my_moral_suicide
شبهايی که ماه کامل است انسان ميشوم .. فردا شب،کمی بعدتر از وقتی که همه خوابيدند
my_moral_suicide
وقتی بزرگترين دغدغه فکريم بوسيدن پيشانيت بود طوری که بيدار نشوی..
my_moral_suicide
انتظارات زیادی دارم .. از دنیایی که هول هولکی در 8-7 روز ساخته اند و پزش را هم داده اند تازه .. "شترمرغی که به پرواز پرنده ها در آسمان زل زده. "