nader
کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....
nader
کسی چه میداند که امروز چند بار فرو ریختم ، از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود ....
nader
خاک عرفات را .آب زمزم را .کوه حرا را .جرات ابراهیم را .طاقت اسماعیل را .وصال معشوق را .صاحب کعبه نصیبتان کند..
nader
وقتی چترت خداست،بگذار ابر سرنوشت هر چه میخواهد ببارد...
nader
بنام دوگل بهشت ..یکی عشق و دیگری سرنوشت .به قلم گفتم بنویس هرچی دلش خواست نوشت .منو خاک پای دوست و دوست را تاج سر ما نوشت......
nader
اگر به راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه می توانستند تنها نباشند
nader
انسان مغرور همانند شخصی است که بر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپندارد و غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند . . .
nader
درد دل هايت را به هيچكس نگو . چون ياد مي گيرند چگونه دلت را به درد بياورند..........