دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

nader

عاشق همسر درباره »
nader
مرد - متاهل
امتیاز: 974

دنبال‌شدگان

(194 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(203 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

nader
nader

کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....

nader
nader

سلام به همگی...

nader
nader

دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره ....

nader
nader

قدش به “عشق” نمی رسید ؛ “غرور”م را زیر پا گذاشت تا برسد !

nader
nader

به غضنفر میگن: دوست داری بابات بمیره ارثش به تو برسه؟ میگه: نه، دوست دارم بکشنش تا دیه هم بگیرم!

nader
nader

به آبادانیه خبر میدن که بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشکی با عینک دودی

nader
nader

پدر بزرگ رو به نوه: بدو برو قایم شو امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!

nader
nader
در میکده

در شبِ معراج پیامبر(ص) خداى تعالى پنجاه نماز بر او و بر امت او واجب کرد.. و چون باز مى‏گشت عبورش به حضرت موسى افتاد پرسید: خداى تعالى چقدر نماز بر امت تو واجب کرد؟ رسول خدا(ص)فرمود: پنجاه نماز، موسى گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفیف دهد! رسول خدا(ص)بازگشت و تخفیف گرفت، ولى دوباره موسى گفت: بازگرد و تخفیف بگیر، زیرا امت تو(از این نظر)ضعیفترین امتها هستند و از این رو بازگرد و تخفیف دیگرى بگیر چون من در میان بنى اسرائیل بوده‏ام و آنها طاقت این مقدار را نداشتند.. و به همین ترتیب چند بار رسول خدا(ص)بازگشت و تخفیف گرفت تا آنکه خداى تعالى نمازها را روى پنج نماز مقرر فرمود. و چون باز موسى گفت: بازگرد، رسول خدا(ص)فرمود: دیگر از خدا شرم مى‏کنم که به نزدش بازگردم... "ما هم باید شرم کنیم اگر که از سه بار در طول روز وقت گذاشتن برای خـُـدا غافل شویم"

nader
nader
در میکده

معلم عصبي ، دفتر را روي ميز کوبيد و داد زد : سارا...؟ دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پايين انداخت و خودش را تا جلوي ميز معلم کشيد و با صداي لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانيت شقيقه هايش مي زد ، به چشمهاي سياه و مظلومدخترک خيره شد و داد زد : چند بار بگم مشقاتو تميز بنويس و دفترت رو سياه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو مياري مدرسه مي خوام در مورد بچه ي بي انظباطشباهاش صحبت کنم دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم... مادرم مريضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق ميدن... اونوقت ميشه مامانم رو بستري کنيم که ديگه از گلوش خون نياد... اونوقت ميشه براي خواهرم شير خشک بخريم که شب تاصبحگريه نکنه... اونوقت... اونوقت قولداده اگه پولي موند براي من هم يه دفتر بخره که من دفترهاي داداشم رو پاک نکنم و توش بنويسم... اونوقت قول مي دم مشقامو تمييز بنويسم... معلم صندليش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشين سارا... و بی آنکه کسی ببیند اشک میریخت...

nader
nader
در میکده

گاهی نیاز دارید بیرون بروید، کمی هوا بخورید و به خودتان یادآوری کنید کی هستید و چه کسی میخواهید باشید . . .

nader
nader
در میکده

دوست داشتن را باید از برگ درختان یاد گرفت، وقتی زرد میشند، وقتی میمیرند، وقتی از درخت جدا میشند، پای همون درخت می افتند

nader
nader
در میکده

صبرت که تمام شد ، نرو ! معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود . . .

nader
nader
در میکده

آیا مایلید رابطه تان با دوام باشد ؟ هرگز اجازه ندهید دیگران در زندگی شما دخالت کنند . . .

nader
nader
در میکده

وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید ، در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت : شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی . . .

nader
nader

عکسهای جالب بر روی کف خیابان

nader
4-man-500x400.jpg nader
در میکده

۴ نفر در عکس دسته جمعی زیر کنار هم ایستاده اند. آیا می توانید هر ۴ نفر را در نگاه اول ببینید؟