nader
کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....
nader
وقتی سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه میگیرندو مترسکهادر مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند از وفاداری آدم ها چه انتضاریست....
nader
حرارت لازم نیست ، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت ....
nader
دلم بچگی میخواهد ! جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ؟
nader
همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی، ولی وای به روزی که همون بشه درد دلت...
nader
چه ساده بودم كه گمان میكردم به دورم میگردندكسانیكه دورم میزدند
nader
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی
nader
اون عشقی قشنگه که یکی توش قربانی شه .فقط یکی..
nader
پیش از این ها فکر میکردم خدا.خانه ای داردمیان ابرها.حکم میراند به تلخی رو به ما.سخت میگیرد به مابعد از دعا.دیر فهمیدم خدا در قلب ماخانه ای داردبه شکل ابرها.اشک میریزدزدل تنگی ما.مینوازد دیده گریان ما.....
nader
هی فلانی....زندگی شاید همین باشد...!
nader
اگر سرابی را دیدی تظاهر کن که سیرابی مگذار به دروغش افتخار کند …