nafas71
مگر نمی شود آدم اسیر نقشی شود که خود در انداخته و آنقدر به دختر نقاشی اش دل بدهد که او را دلدار خود کند؟ و مگر خدا عاشق مخلوقش نیست و عاقبت او را به ستایش خود وا نمی دارد؟ اما مگر کسی باور می کند؟
nafas71
با تو ام ......که داری به گریه م می خندی......کاش میشد بیای و به من دل ببندی.....
nafas71
باز دیروز ......شهر دوازده میلیون و هفتصد و نود وشش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران خالی بود......بس که در سفری.....