nafas71
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه....بس که این دلم هوای غصه رو مهمونیه....
nafas71
لعنت به من....که آن روزی فهمیدم عاشقت هستم که برای خداحافظی آمده بودی....
nafas71
در این هستی غم انگیز...وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی "دوستت دارم" کام زندگی را تلخ می کند...وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات زندگی را تا مرز های دوزخ می لغزاند...دیگر- نازنین من-چه جای اندوه...چه جای اگر...چه جای کاش...و من-این حرف آخر نیست-به ارتفاع ابدیت دوستت دارم...حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه....از لذت گفتنش امتناع کنم....
nafas71
...تو نموندی ....مونده یادت...که برام موند یادگاری...دارم از نفس میفتم...از دلم خبر نداری...