دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

nafas71
زن - مجرد
امتیاز: 394.85

دنبال‌شدگان

(167 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(168 کاربر)

گروه‌ها

(52 گروه)

بازدید

nafas71
nafas71

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت.خدا دنیای بی زنجیر آفرید.آدم بود که زنجیر را ساخت.....شیطان کمکش کرد....دل زنجیر شد...زن زنجیر شد...دنیا پر از زنجیر شد...و آدم ها همه دیوانه زنجیری...

nafas71
nafas71
در سلام

سلااااااااااااام دوستان..........نیمه شبتون خوش....

nafas71
nafas71

...تو نموندی ....مونده یادت...که برام موند یادگاری...دارم از نفس میفتم...از دلم خبر نداری...

nafas71
nafas71
در رو مخ ..

"نمیدونم چرا موقعی که روزه ام یه لحظه یادم نمیره که روزه ام.....اگه میشد مثلا یادم بره بعد برم 3 لیوان شربت و چند تا میوه و یه پرس غذای محبوبمو بخورم....بعد یهو یادم بیاد که....ای بابا..من که روزه بودم ...دیدی چی شد؟...بعد بقیه بگن چون یادت نبود روزه ت قبوله..."....همین که همیشه یادمه رو مخم....

nafas71
nafas71
در سلام

"س ل ا م "..............

nafas71
nafas71
در رو مخ ..

اینکه امشب چیز خاصی رو مخم نیست...

nafas71
nafas71

رفت و شدم تنها اما...خوب میدونم اون نیست تنها...من دیگه از امشب هر شب...مهمونی دارم با غم ها...

nafas71
nafas71

....در این لحظه جوانی از کنار ما گذشت.ناگهان ایستاد و به ما خیره ماند.بعد چند قدمی دور شد.قلبم می خواست از جا کنده شود.آهسته گفتم:"ناستنکا.این کی بود؟"او خود را بیشتر به من فشرد و لرزان گفت:"اوست!" من به زحمت توانستم سرپا بایستم.صدایی پشت سر ما بلند شد"ناستنکا!ناستنکا!تویی؟" و به سوی ما آمد.خدایا.چه جیغی کشید.چه جور می لرزید!چه جور خود را از آغوش من واکند و به استقبال او شتافت!...من.در هم شکسته و ناچیز.ایستاده بودم و به آنها نگاه می کردم.ناستنکا خود را هنوز در آغوش او نینداخته به جانب من بازگشت.مثل باد. به سرعت برق. و پیش از آنکه من به خودآیم دست هایش را دور گردن من حلقه کرد و مرا بوسید.بوسه ای محکم و سوزان.و بی آنکه چیزی بگوید باز به سوی او شتافت.دستش را گرفت و او را دنبال خود کشید.مدتی دراز درجا ایستادم و آنها را با نگاه همراهی کردم تا عاقبت از نظر ناپدید شدند....

nafas71
nafas71
در سلام

سلام دوستان......نیمه شبتون به یاد ماندنی....

این ارسال را بازنشر کرده است.
nafas71
nafas71
در رو مخ ..

اینکه تو خونه تنها باشی....بعد یه سوسک پردار بیاد تو اتاقت....

این ارسال را بازنشر کرده است.
nafas71
nafas71

همچو یک پیانو کنارت آرمیده ام و انگشتانت....نقطه نقطه ی تنم را به صدا در می آورد.....

nafas71
nafas71

هرچی فکر می کنم می بینم ما از هیچ نظری به هم نمی خوریم.....از هیچ نظر...و سعی می کنم با این توجیه فراموشت کنم.....ولی دلم سر به راه نمیشه....دلم نمی خواد باور کنه....لا اقل تو بهش یه چیزی بگو....شاید به حرف تو گوش کنه....تو این دنیا فقط تو رو آدم حساب می کنه....

nafas71
nafas71
در رو مخ ..

انبه.......

nafas71
nafas71
در سلام

"س ل ا م"........ظهر همگی به خیر.....

nafas71
nafas71

اینکه یکی بیاد تو صفحت........همه ی نظراتو لایک کنه.....