nafas71
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت.خدا دنیای بی زنجیر آفرید.آدم بود که زنجیر را ساخت.....شیطان کمکش کرد....دل زنجیر شد...زن زنجیر شد...دنیا پر از زنجیر شد...و آدم ها همه دیوانه زنجیری...
nafas71
...تو نموندی ....مونده یادت...که برام موند یادگاری...دارم از نفس میفتم...از دلم خبر نداری...
nafas71
رفت و شدم تنها اما...خوب میدونم اون نیست تنها...من دیگه از امشب هر شب...مهمونی دارم با غم ها...
nafas71
....در این لحظه جوانی از کنار ما گذشت.ناگهان ایستاد و به ما خیره ماند.بعد چند قدمی دور شد.قلبم می خواست از جا کنده شود.آهسته گفتم:"ناستنکا.این کی بود؟"او خود را بیشتر به من فشرد و لرزان گفت:"اوست!" من به زحمت توانستم سرپا بایستم.صدایی پشت سر ما بلند شد"ناستنکا!ناستنکا!تویی؟" و به سوی ما آمد.خدایا.چه جیغی کشید.چه جور می لرزید!چه جور خود را از آغوش من واکند و به استقبال او شتافت!...من.در هم شکسته و ناچیز.ایستاده بودم و به آنها نگاه می کردم.ناستنکا خود را هنوز در آغوش او نینداخته به جانب من بازگشت.مثل باد. به سرعت برق. و پیش از آنکه من به خودآیم دست هایش را دور گردن من حلقه کرد و مرا بوسید.بوسه ای محکم و سوزان.و بی آنکه چیزی بگوید باز به سوی او شتافت.دستش را گرفت و او را دنبال خود کشید.مدتی دراز درجا ایستادم و آنها را با نگاه همراهی کردم تا عاقبت از نظر ناپدید شدند....
nafas71
همچو یک پیانو کنارت آرمیده ام و انگشتانت....نقطه نقطه ی تنم را به صدا در می آورد.....
nafas71
هرچی فکر می کنم می بینم ما از هیچ نظری به هم نمی خوریم.....از هیچ نظر...و سعی می کنم با این توجیه فراموشت کنم.....ولی دلم سر به راه نمیشه....دلم نمی خواد باور کنه....لا اقل تو بهش یه چیزی بگو....شاید به حرف تو گوش کنه....تو این دنیا فقط تو رو آدم حساب می کنه....
nafas71
اینکه یکی بیاد تو صفحت........همه ی نظراتو لایک کنه.....
لیلی نام تمام دختران سرزمین من است-عرفان نظر آهاری
13 سال و 1 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 27 دقيقه قبل