نمیدانم آیا میتوانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟بی آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه میکنم،چه مرگم است؟چرا انقدر دل دل میزنم،مثل گنجشک باران خورده؟(عباس معروفی)
اگه زنی در كار نباشه ,عشقی هم در كار نیست ,شكسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد ول معطلند, اگه روزی زنها بخوان ازینجا برن تقریبا همه ی ادبیات و سینما و هنر دنیارو باید با خودشون ببرند اما اگه قرار باشه مردها برند چی؟! * از كتاب استخوان خوك و دستهای جزامی __مصطفی مستور