naghash_koochooloo
برای من کمی از دست هایت را بفرست
حالم بد است
دیوار ها
تعادل شان را
از دست داده اند!
همیشه فرصت افتادن هست
همیشه فرصت در خاک غلت زدن
همیشه فرصت در جوی پر لجن دراز شدن
همیشه فرصت مردن
همیشه فرصت کمی از دست های تو اما
برای من چقدر کم است
naghash_koochooloo
عاشق بارانی هستم که بر سراب می بارد
naghash_koochooloo
عاشق سری هستم که سنگ را می شکند
naghash_koochooloo
عاشق عابر شبگردی هستم که چراغ قوه اش را از نور مهتاب پر می کند
naghash_koochooloo
confen tionery storeعمرا این فردا یادم بمونه
naghash_koochooloo
درس بر هر دوز بی خوابی دواست
naghash_koochooloo
خوب تا دفترو جلوم میگیرم خوابم میبره