نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
خلوتم.......! مثل امامزاده ای ست که مدتهاست دیگر نمی تواند شفا دهد!!!!!
نغمـــــه ی دل
اینقدر بارانیم از تو! که تمام چترها را نیز کم می اورم امشب.........
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یادتو پیوسته... آهنگی زندگی ... می سراید ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
لبانت به کامم تلخ گشته ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من در دل ، خلوتی ، قفسی ! ساختم از بی کسی !...
نغمـــــه ی دل
گاهی فکر میکنم کار تو سخت تر از من است! من یک دنیا تو را دوست دارم.... وتو زیر بار اینهمه عشق قد خم نمیکنی!!!!!!
نغمـــــه ی دل
وقتی خواب برای فرار ازبیداری باشد.... تمام شده ای!!!! روحت شاااااااد یااااادت گرامی...........
نغمـــــه ی دل
گلیمی ندارم که پایم را از ان دراز تر کنم ....در جاجیم تنهایی خویش جا گرفته ام ....بی هیچ حاجتی..........
نغمـــــه ی دل
روبه روی اینه ایستاده ام ...چین های صورتم پر از تنهایی زنی است که مرا رنج میدهد!!!!
نغمـــــه ی دل
استکان های خالی را که نگاه میکنم.... گلویم به خاطر چای هایی که با تو نخورده ام.... چقدر میسوزد.........
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قصــه ی عاشقــی ، نقـلِِِِ غصــه هاست ،
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبل