نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من و غم ودرد ... همسفرانی آشنا... با اشک ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من دیدم قاصدکی را ... که پرواز نمی کرد ... با زخم عمیقی ...
yedokhtare 웃
بزرگتــرین اشتبــاه یک مـَرد اینـه کـه بـه مَـرد دیگـه ای فرصـت ایجــاد لبخـند روی لبهـای زنِ موردِ علــاقه اش رو بـده..
نغمـــــه ی دل
عمریست ...افسارش را گرفته ام..... عجب سرکش شده...!! آرزو هایم... بی مهابا می غرد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راه به جایی نداشت.... بیچاره ... بیراهه رفت ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درد کشیدم تو را ... با خنده به دنیا آمدی ... افسوس تو خندیدی ....ومن گریستم ...
نغمـــــه ی دل
ﺗﺎﺩﻟﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻧﯿﺴﺖ ...
نغمـــــه ی دل
او ...........سرسپرده میخواست ...من .................دل سپرده بودم...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبل