نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
ازشــ پــرسیدند : واســـه تولــد بــابــات کـادو چــی میــخری؟ گفت: یــه شـاخـه گـــل... مســخرش کــردند..گفتنــد: مگــه بابات دختــره ؟؟ هــه هــه...بچــه ای تو...دیــگه بــاهات دوســت نیســتیم ... روز تولــد شــد و پســر شــاخه گلــی روی قــبر پـدرش گــذاشــت.. منم بابا ندارم &&&& هــدف از پســـت لــایک نبــود...فقــط یه درس بود کــه هیــچ وقــت زوود قضــاوت نکنیم...
نغمـــــه ی دل
دستم از دستت جداست این تمام ماجراست دلخوشم شاید بیایی فرداهم روز خداست
نغمـــــه ی دل
وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمی بینم هیچ چیزی را ... وقتی چشمانم ابری ست ....
نغمـــــه ی دل
زندگي کردن من مردن تدريجي بود// آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 50 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 22 دقيقه قبل