نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
خودم هم خوب می دانم...که در یادت نمی مانم... ولی این شعر نیما را برایت باز میخوانم... گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم... تو را من چشم در راهم.......................
نغمـــــه ی دل
اگه در زندگی 2گزینه وجود داشته باشد و شما باید یک گزینه را حتما انتخاب کنید،کدام را انتخاب می کنید؟ 1)سلامنی 2)عشق
نغمـــــه ی دل
روبروی عکس تو می ایستم، و جهانم را در آغوش می گیرم... چه وسعتی دارد سرزمین خواستنت؟!!
نغمـــــه ی دل
مهم نیست قفل ها دست کیست، مهم این است که کلیدها دست خداست
نغمـــــه ی دل
پروردگارا به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند کریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند . . . ادامه در لینک زیر
نغمـــــه ی دل
شاید این عشق نیست شاید تنهایی ست که به دل می کوبد که تو را می جوید یا که شاید هوس است که درون قفس است که پی همنفس است من نمی دانم چیست؟ شاید سرگرمی ست یا فقط دلتنگی ست حس من هرچه که هست فکر تو در خاطرم هر لحظه هست
نغمـــــه ی دل
از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه گم نشوم تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر ، زیرا که من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه ی بیرحم دلهایی را که ز هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه کردم چه شبها که تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس کشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم
نغمـــــه ی دل
در دایره ای که آمدن ، رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این عالم راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست (حکیم عمر خیام )
نغمـــــه ی دل
اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است . . . اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است . . . اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است . . .
نغمـــــه ی دل
تنها غمگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه
نغمـــــه ی دل
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...!
نغمـــــه ی دل
پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید : خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید ! زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟ پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم ! ... تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم…
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 59 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبل