نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
خودم هم نمی دانم ! شاید خیلی وقت است که رفتنم دیرشده!
نغمـــــه ی دل
انسان های ساده را احمق فرض نکنید ؛ باور کنید آنها خودشان نخواستند که “هفت خط” باشند …
نغمـــــه ی دل
از عشق سخن گفن، برای آدمی هنوز خیلی زود است! خیلی زود… “حسین پناهی”
نغمـــــه ی دل
گاهی وقتها ، نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت میخوری گاهی وقتها ، باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی گاهی وقتها ، متوجه جایی که ایستاده ای نیستی گاهی وقتها ، نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود گاهی وقتها ، صدای دیگران نمی گذارد آنچه را که باید بشنوی گاهی وقتها ، می بازی ، اما شاید که که به هدف نزدیکتر شده باشی گاهی وقتها ، داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند گاهی وقتها ، لازم است هر جا که هستی ، از خودت راضی باشی
نغمـــــه ی دل
بـــــارهــــا گفتم به تو ؛
چـشمــها ،
بــــرای ِ نـــگاه اسـت …
امّــــا ..
تـــــو ..
هــــر روز بـــا آنـها ..
حـــادثــه مــی آفــــریـــــنی !
نغمـــــه ی دل
زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ... بخنـــد ببخــش و فرامـوش کـــن هــرچـنــد میدانم ... آســـان نــیســـت.
نغمـــــه ی دل
جملات عاشقانه: بخـنــد هــرچـنــد غـمـگینــی بـبخــش هــرچـنـد مـسکینـــی فـرامـوش کــن هــرچـنــد دلــگیــــری
نغمـــــه ی دل
از کسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس...
آنها مرا قویتر میکنند!
از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم..
آنان قلب مرا بزرگتر میکنند!
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم..
آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست!
از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگذارم..
آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند!
نغمـــــه ی دل
گنجشک میخندید به اینکه چرا هرروز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم... من` میگریستم` به` اینکه` حتی` اوهم` محبت` مرا` از`سادگی ام` میپندارد`
نغمـــــه ی دل
آخرین باری که از ته دل برای رفتنت گریه کردم…. گفتی:تمامش کن…. از آن روز به احترامت چنان از ته دل میخندم که گاهی فراموشم میشود رفته ای…..
نغمـــــه ی دل
خدایا وقتی تو پشتمی مهم نیست کیا جلوم هستن
نغمـــــه ی دل
خیلی بدهکاریم به همهی کسایی که همیشه بهشون گفتیم درست میشه و نشد…
نغمـــــه ی دل
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من دردِ مشترکام مرا فریاد کن. . . . . شاملو
نغمـــــه ی دل
چه حقیر و کوچک است آنکه به خود مغرور است ٬ چرا که نمیداند بعد از بازی شطرنج شاه و سرباز در یک جعبه قرار میگیرند ..
نغمـــــه ی دل
آری بر سر " آ " کلاه گذاشته اند اما تو از همان کلاه سایه بانی بساز برای باران و سرما برای نور خورشید . . . از حرف ها واژه بساز واژه ی فرصت . . .
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 59 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبل