نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
بهـای سنگینـی دادم تا فهمیـدم کسـی را کـه قصـد مانـدن نـدارد بایـد راهـی کرد !!!
نغمـــــه ی دل
خدایا در من کسی هست که صدا میزند تو را به فریادش برس !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوست دارم ... من هم خاموش باشم ... کاش ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تورا هرلحظه می وزم ... گردبادی از یادت شدم ....
نغمـــــه ی دل
وقتی تنهایی ...به پایان نمی رسد مقصدت ...
نغمـــــه ی دل
تو از زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشم تر من… بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من . .
نغمـــــه ی دل
گاه باید خندید ....با کمی پنجره و نور و صدا ...شاد باید بود... گر چه غم سنگین است...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من صبورم اما ... آه ... این بغض گران صبرچه میداند چیست!...
نغمـــــه ی دل
به قبرستان گذر کردم کم و بیش .... بدیدم قبر دولتمند و درویش.... نه درویش بی کفن در خاک خفته.... نه دولتمند ، برد از یک کفن بیش....
نغمـــــه ی دل
با همه ی بی سر و سامانی ام ...باز به دنبال پریشانی ام... طاقت فرسودگی ام ...هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 5 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبل