نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نگاه سرد تو .... فصل های دلم را پاییزی میکند ....
نغمـــــه ی دل
دوباره پاییز ، قدم می زند ... به خانه ام .... می آورد تو را .... ازمیان خاطراتم .... و من طعمِ سردیها را می چِشم .... غم هارا با نگاه ِخیس ... می سرایم ....
نغمـــــه ی دل
آغاز معنایی نداشت برای پاهای خسته ی من آن هم وقتی که در ابتدای هر جاده ای تابلویی به نام توقف ممنوع نصب کرده باشند
نغمـــــه ی دل
مردم اینجا عادت کرده اند ، تا نامشان را بر لب نیاوری ، نگاهت نکند . حتی اگر رمقی برای حرف زدنت باقی نمانده باشد
نغمـــــه ی دل
جالب است ، قشنگ ترین واژه هایی را که با آدمها خلق شده بودند را باید این روزها ، از زبان شیطان هایی شنید که بویی از انسانیت نبرده بودند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راه که میروم ... خیالت هم می آید ... و چشمانم نگران تر .....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دستهایت را بمن بده... دستهایت را میشناسم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
رویایت ، فقط در خواب زیباست ... ای روزگار ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
و چه زیبا لبخند میزند .... روزگار!!! برمن ... و تقدیر سیاهم ... چه احمقانه... رقم می خورد !!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل تو می رقصید ... پا به پای او ...و من با اشک هایم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هنوز... دو یادگار ِ تلخت را دارم ... سپیدی موهایم ... و سیاهی قلبم ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در راه ماندم ...به جفا ... کسی یاری َ م نکرد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درونم غوغایی بر پاست ... آهنگ آمدن بنواز ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو که باشی .... خدا هم... لبخند می زند ....
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 10 ساعت و 22 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 54 دقيقه قبل