نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
عشق اون نیست که در اوج رابطه ، پاک بمونی عشق اونه که در اوج اختلاف ، خیانت نکنی
نغمـــــه ی دل
شخـصيـت منـو با بـرخـوردم اشـتـباه نگـير؛ شخـصـيت مـن چيــزيه که مـن هسـتم، اما بــرخــورد مـن بستــگي داره به اينـکه تـــــــو کي باشي...
نغمـــــه ی دل
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر / چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
نغمـــــه ی دل
بودن با بعــضي آدم ها مثـل خوابيـدن با فاحشــــــه هاست. شــايد ارضـــات كـنه ولـي هميـشـه بعــدش پشـــيموني
نغمـــــه ی دل
بيـن ايـن آدمـا بايـد عـاقـلانه زنـدگى کرد نــه عاشـقـانـه … اونيـکه قـدش به عشـق نمـيـرسـه غـرورتـم بـزارى زيـر پاش بــازم بهـش نميـرسه
نغمـــــه ی دل
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا / فراغت از تو میسر نمیشود ما را
نغمـــــه ی دل
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی / چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
نغمـــــه ی دل
شیشه ای میشکند یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟ یک نفر میگوید: شاید این رفع بلاست دیگری میپرسد شیشه پنجره را باد شکست؟ دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید از خودم میپرسم" ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود.
نغمـــــه ی دل
زِندگـــي در حــــــــال بارگـــــــيري است، لطفاً صـَــــبر کـُــنيد.. اينجـا سُــــرعت خوشــــبختي بسيار کــــم است...!! تـــا زندگــــــــي ات لُـود شـــــــود .. عُمـــــــــرت تمـام شــده
نغمـــــه ی دل
عـــادت کــرده ام تـنهـا توي کافــه اي بـنشينم از پشــت پنجــره آدم ها را ببيــنم قـهــوه اي تـلخ بنــوشـم و تــا خـــانــه پيــاده با نـبودنــت راه بــروم
نغمـــــه ی دل
شکسپیرمیگه : در عجبم از زنان؛ که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند؛ و از شوهر به این درماندگی همه ی دنیا را …!
نغمـــــه ی دل
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !
نغمـــــه ی دل
دیگران را ببخش ! نه به خاطر اینکه سزاوار بخششند …. به خاطر اینکه تو ؛ سزاوار آرامشی … !!!
نغمـــــه ی دل
آنکه از ما دل به یغما میبرد دیوانه نیست, آشنای لحظه هایم هست او بیگانه نیست, با غزل آمد مرا خاکستر عشقش نمود, شمع سوزانش شدم اما چرا پروانه نیست….
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 18 دقيقه قبل