نازنین
خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم. اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد. این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟ بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟ بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.
نازنین
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی. خشن تر , عصبی تر , کلافه تر , تلخ تر …!!! و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری! همه اش را نگه میداری… و دقیقا" سرهمان کسی خالی میکنی که دلتنگ اش هستی !!!
نازنین
بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست ، برای هم بیا هندونه گردیم . یلدا مبارک .
نازنین
صبر کن سهراب دلم از مردم شهر با تو ماوا دارد من و دل تنهاییم کوله باری دارم پر از اندوه و سکوت تا به دریا ریزم قایقت جا دارد!؟
نازنین
اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتنهاست.نفرین و آفرینها بی ثمر است.اگر تمامیخلق گرگهایهار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی ! تو میتوانی جانشین همه بی پناهیها شوی.
نازنین
خداوندا از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار حال که بزرگ شده ام و کسی را دوست میدارم میگویند: فراموشش کن
نازنین
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن
نازنین
سقوط.... تاوان پریدن با بعضی هاست
نازنین
لطف خدا شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند ! استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟ شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند! استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟ شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد. استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟ شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم . استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟ شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم! استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟! شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود! استاد گفت : پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش! همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی. تلاش کن تا
نازنین
لبخند بزن! . . عكاس مدام این جمله را تكرار می كند. اصلا برایش مهم نیست،كه در وجودت حتی یك بهانه برای لبخند نیست
نازنین
آنـقدر عاشقانـه زنـدگـی کن ... که اگر رازهـایت فـاش شد.. بـغض دنـیـا بـشـکنـد. . .!
نازنین
حرف های آرامش بخش خدا به بنده اش می دانم هرازگاهی دلت تنگ می شود....فقط کا[!]ت خوب گوش بسپاری!و بشنوی ندایی که تورا فرا میخواند به زیستن! می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود....همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجام. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم.هنوز خدایت همان خداست!هنوز روحت از جنس من است!اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی.نگران شکستن دلت نباش! تو مرا داری....برای همیشه! چون هر وقت گریه کردی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد. چون هرگاه تنها شدی تازه مرا یافته ای.... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!دلم نمیخواهد غمت را ببینم....می خواهم شاد باشی....این را من می خواهم....تو هم میتوانی این را بخواهی....خشنودی مرا. و جعلنا نومکم سباتا(ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود....نگران نباش!دستان مهربانم قلبت را