مرسی داداشم خیلی زیبا بود
غزلك خاطراتي از دفتر زندگي خود را مي نويسد ، در روزگاري كه شايد كسي حتي حوصله خواندنش را هم نداشته باشد ولي او كماكان تا زمانيكه برگهاي دفتر زندگي اش ورق مي خورند ، مي نويسد و مي نويسد شايد فقط براي دل خودش
/به یک #سفر نیازمندم....سفری نـه چندان کوتــــآه...به یک دریــــآ برای رهــا شدن..به یک جنگـــل برای گُم شدن..و به مشتــی شن برای چال کـردن عکـس هایش نیازمندم/
سلام بچه های دنبالر..که بعضیاشون دوستای قدیمیم هستن..بخشید که نشد از تک تکتون خداحافظی کنم..واسم سخته که ازتون جدا شم..اما روزگار باهام بد کرد و اینجا دیگه جای من نیست..خوبی و بدی هر چه از من دیدین ببخشید...فقط یه چیز بگم کاش آدماا هیچ وقت دروغ بلد نبودن..دنبالر عزیز..خیلی شبا که تنها بودم باهام بودییی دوستت دارم امیدوارم روز به روز پیشرفت کنی..منو حلال کنین بچه هاا..واسه همیشه خداحافظتون....
@ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ فك كن وقتي بغض داري تو محل كارت باشي و همكارات هم هي با علامت سوال بهت نگاه كنن ... فك كن كه تنها پناهگاهت بشه دستشويي اداره ... من امروز اين حالت برام پيش اومد
امروز هوای تهران به شدت بارانی بود. زیبایی بی نظیری توی کوچه ها و خیابان های همیشگی شهر بود اما چتر ها باز ، قدم ها بلند و اخم ها در هم چرا کسی نمی خندید ؟
من زنم ... با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی تمام حرف هایت عوض میشود دردم می آید نمی فهمی تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است حیف که ناموس برای تو نه تفکر حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است من محتاج درک شدن نیستم دردم می آید خر فرض شوم (دیدگاه)
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس
.....
بیچاره سرخ می شود و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 22 دقيقه قبل