که زمانی مادرِ زیبای کسی بوده
که زمانی دخترِ زیبای کسی بوده
که زمانی زنِ زیبای کسی بوده
و یک شب
پوست صورتش از نقاب اینهمه دیگر بودن
کهیر زدهست،
زنی که لبانش روزی
گواه خوشسلیقگیِ دنیا بود
و حالا جای پنج انگشتِ خسته بر غبار آینهها یعنی
در این خانه زنیست،
که از چهرۀ خودش بیزارست
زنی که بیست سال
کلماتش ساکن لبهای دیگر شدند
و بیست سال
به جای سکوت، بغضی برای شکستن داشت
و بیست سال...
زن
نگاهم کرد،
و من آن چشمها را روزی
بر صورت زنی زیبا دیده بودم
نگاهم کرد،
و پیش از او نیز کوهی خسته میشناختم
که هیچ فریادی را پس نمیداد
نگاهم کرد،
و از شدت چشمهایش باران گرفت
زن
نگاهم کرد
تنها،
نگاهم کرد
و حرفی خسته در دهانش بود،
که اوقاتِ روز را تلخ میکرد.
سکوت
گاهی زنیست با انگشتانِ خسته
که آلبوم¬ها را ورق میزند
و انگشت میکشد
بر لبان دختری، مادری، زنی زیبا
و انگشت میگذارد بر سکوتِ لبان زنی دیگر.
.
.
.
لیلا کردبچه
این جمله را ایوان زایتسف ستاره تیم ایتالیا بعد از 1900 کامنت فحاشی عده ایی از ایرانی ها بعد از برد مقابل ایتالیا در بازی والیبال بر روی پیج شخصیش نوشته است . امیدوارم این جمله درس بزرگی به همه ایرانی ها و بخصوص ایرانی های [!] بوک بدهد که بازخورد عمل نابخردانه و زشت آنها می تواند چنین تفکری را ایجاد کند .ایوان زایتسف، ستاره میزبان – با وجود مصدومیت – به زمین آمد و در دو ست متوالی 19 امتیاز برای تیمش گرفت و نزدیک بود که با درخشش خود، تیمش را از یک شکست تاریخی نجات دهد. زایتسف در نهایت تیمش برابر ایران باخت اما خاطرهای که پس از آن بازی از ایرانیان در ذهن او باقی ماند، تلختر از شکست ناباورانه تیمش بود. دقایقی پس از پیروزی ، صفحه شخصی زایتسف در یکی از شبکههای اجتماعی آماج حملات کاربران ایرانی قرار گرفت و در عرض چند ساعت، 1900 نظر، که بیشترشان حاوی دشنام و ناسزاهای رکیک بود، در آن صفحه جای گرفت. مایه تاسف این است که زایتسف در همان صفحه – پس از اطلاع از محتوای نظرات ایرانیان – تنها به نوشتن جمله بالا اکتفا کرد .
عجیب هم نبود این رفتار کامنت گذاران ایرانی وقتی که عده ای از روشنفکرنمایان به راحتی حتی در صفحه های خودشان هم به این بازیکن توهین می کردند.جای تآسف آبرویی دارد که به این راحتی آن را حراج می کنیم
زن ها با جزییات است که به شناخت می رسند. به شناخت چیزی در عمق زندگی. بیشتر آن ها از کلیات چیزی نمیدانند ولی جزییات مثل دانه های مروارید در صدف ذهنشان پنهان است تا در صورت پیدا شدن نخی، گردنبندی از آن درست کنند.
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبل