#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#narsiss /روزی برسد ک بـدون #اسپـیـس یک نفس بنویسم و بنویسم و ... [لینک]
(11463 دفعه)
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
حرف هایت را زدی زدی تا زدی زیر همه شان! حرف هایم را نزدم نزدم تا زدم زیر اولین بارانی که زد! ببین جانم! من زنم زن ها به حرف ها تکیه می زنند و از حرف ها تکیده می شوند و شک نکن اگر زبان اختراع نمی شد هیچ زنی عاشقت نمی شد بیزار هم . . . مهدیه لطیفی
#رسول-یونان
نرگس صدات خیلی قشنگ بود . . . توی شعری که خوندی
مرسـی
لایک
گاهی باید احساس نکنی تا احساست کنند گاهی باید کسی باشی که نیستی تا کسی که بودی باشی گاهی باید چشمها را بست تا تو را ببینند گاهی باید خوابید تا شاید بیدارت کنند گاهی باید رفت، تا بودنت احساس شود
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دوصد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرودعشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرادل را به او بسته کجا او لایق آنست؟ زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پساز من می زند شانه؟ زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نمازنور می خواند زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان! زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را زمردم می کند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی! زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند اگرچه درد جانکاهی درون سینه اش دارد زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگربیرون رود از در چه تاریک است این خانه! زنی شرمنده از کودک کنارسفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری ومن تکرار خواهم کرد سرودلایی لالایی زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است! زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زندفریاد که: بسه
زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده وچون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخروار خندیده! زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است زبس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است سراغش را که می گیرد؟ نمیدانم، نمی دانم شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد زنی هم انتقامش را ز مردی هرزه می گیرد ...زنی را می شناسم من . . . فریبا شش بلوکی
تو ساکن ِ همیشگی ِ این دل هستی عزیز ِ جان. . . خواه باشی خواه نباشی
ماندهام چگونه تو را فراموش كنم اگر تو را فراموش كنم بايد سالهايي را نيز كه با تو بودهام فراموش كنم دريا را فراموش كنم و كافههاي غروب را باران را اسبها و جادهها را بايد دنيا را زندگي را و خودم را نيز فراموش كنم تو با همه چيز درآميختهاي! . . . رسول یونان
عاشق که می شوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهند شد . . . مهدیه لطیفی
میدونی!خوشگلی در اصل هیچ ربطی به قیافه نداره همهـــَــش اینجاست، به نوع ِ راهرفتن و صحبت کردن و فکر کردن ِ آدم بستگی داره. جادو اینه که راست بایستی، مستقیم در چشم مردم نگاه کنی، لبخنـدی کُشنده به طرفشون پرتاب کنی و بگی گورت رو گم کن، من فوق العاده ام. . . #کفش-های-آب-نباتی ــــــــــــــ ژوان هریس
آره.روم تاثیر گذاشته
نرگسی هپی نیو آوتار
مُچَکِرَم
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبل