اگه یه #دختـــر برای اولین بار توو تمام دوران زندگیش دست کسی رو جز پدر و برادراش گرفت.. اگه برای اولیـــن بــار کلمه دوستتــــ دارم رو به کسی گفت.. اگه برای اولیـــن بار به کســـی #اعتمـــاد کرد.. اگه برای اولیـــن بار بخاطر *تـــو* پاگذاشت رو غرورش.. اگه برای اولین بار طعم بوسه رو حس کرد.. قسم به وجدانتـــ قدر همه ی این*اولـــی*ها رو بدون! اون *فقط به خاطر تـــو* این کارها رو انجـــام میداد! راحتــــ ازش نگذر.. فقط به ایـــن خاطر که.. اونم مثل بقیـــه دختراست..
یکـــ روزِ آفتابــی را انتخابـــ کن... خودتـــ را سریع به خانه برسان... راحتتــرین مبلِ خانــه را انتخاب کن ...پـــردهها را کنار بکش ( اتاق نباید تاریکــ باشد) در زیباترین فنجانــی که داری قهـــوه بریــز و در آرامش کـامل در روزِ روشن بــدور از استـــرسهای خارج از خانــه تمام عکسهایش را پاره کن... تمام خاطراتش را یکــی یــکی دور بریز ( نیازی به مرورِ دوبــاره هم نیست) تمامِ کلمات راستـــ و دروغش را از ذهنت پاکـــ کن ( در هر صورت فرقی نمیکند) بعد با شکوهِ تمام چروکـــِ لباست را مرتب کن.. مثلِ آدمی که هیچ وقت #عـــاشق نبوده مثلِ آدمی که همیشه #تنهـــا بوده!! از خانه بزن بیـــرون.. بگذار زندگی یکـــ نفسِ راحتــ بکشد...!
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبل