وقتي با صراحت به تو مي گويم " نه " از من #متنفر مي شوي؟ . . ...چقدر بدبختم كه بايد از نخواستن چيزي نفرين شوم نگو #زن بودن آسان است خواستنش بي حيايي است و نخواستنش نفرين!!
میدانــی ؟! بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی ! بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... #عادتــــ نمیشوند ! بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده ! دیده ای ؟! شنیده ای ؟! بعضـــی ها بی #نهایتــــــند !
دلم بهانه ات را می گیرد ... چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ... #صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم ... - هان مرا صدا کردی ؟ دلم تنگ است ... صدایم کن ...
میگم وقتی دامن کوتاه می پوشم مردا معنی دار نگاهم می کنن میگن خب دامن کوتاه نپوش. میگم وقتی بیرون میرم دنبالم راه میوفتن میگن خب انقد بیرون نرو. میگم خطم مزاحم داره ... ... میگن خب موبایلتو خاموش کن. میگم توی [!] بوک برام پیغام های بدی میفرستن میگن خب عکستو بردار. میگم مرده تو تاکسی مدام سعی می کرد لمسم کنه میگن خب دیگه آرایش نکن. چرا منو #ارشاد می کنید که اونا ارشاد بشن؟! چرا منو به خاطر اشتباه اونا تنبیه می کنید؟! مادر من! پدر من! به من نگو چی بپوشم و چه طور #رفتار کنم... چشم های پسرت رو درست تربیت کن.
کاش گاهی #مرد بودم می شد تنهاییم را....به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران #نگاه های مردم نباشم کاش گاهی مرد بودم ... می شد شادی ام را....به کوچه ها بریزم....با صدای بلند #بخندم و هیچ ماشینی.....برای سوار کردنم....ترمز نکند...!
تلخ تر از خود #تنهایی آنجایی است که بعدها آن دو نفر هی باید وانمود کنند که چیزی بینشان نبوده ... ... ... ... ... که هیچ اتفاقی نیفتاده که از همدیگر هیچ خاطرهای ندارند هی باید #وانمود کنند …!
انقدر گفتند بلند نخند... که از یاد بردم #زن یعنی شادی انقدر گفتند #ظرافت و #لطافتت را در پستوی خانه پنهان کن... که از یاد بردم #زن یعنی زیبایی ... انقدر گفتند....... که از یاد بردم من نیز یک #زنم و #زن یعنی روح سبز و جاری #خدا در زمین
همین #آدمهای سیاه و قرمز که یک دفعه از هیچ کجا پیدایشان میشود که بی پروا نبض تو را میگیرند بلکه #موجودیت تو در نگاهشان ثبت شود و گوشه ی پیراهنت را لمس میکنند تا جنس تو را بدانند ... همین آدمهایی که سگهاشان مثل گرگ زوزه میکشند و خودشان جوری با تو صحبت میکنند انگار بوی اسب میدهی همین #انسانها هستند که امنیت معیارهای انسانی را به خطر می اندازند همین انسانهایی که انگار نیستند ولی دقت که میکنی میبینی زیاد هستند.
من یک #زنم . هر چقدر هم که ادای محکم بودن را د ربیاورم ، هر چقدر هم که ادای مستقل بودن ، ... اینکه " ممنون ! خودم از پسش برمی آیم . " باز هم ته تهش به آن سینه پهن مردانه ات نیاز دارم ؛ به دست هایت حتی . نمی دانی چه لذتی دارد وقتی تو از خیابان ردم می کنی !..
گاهي از اين حس ششم زنانه ام متنفر ميشوم ... آنقدر قوي است كه ... هميشه هم درست بوده ، انگار كه فكر ديگران را هم ميخواني ... حتي ميتواني جملات ذهنشان را روي پيشانيشان، از اس ام اسشان ، از لابلاي كلمات ظاهريشان بخواني و رديف كني ... متنفرم ، گاهي ، نه ، هميشه دلم مي خواهد ندانم و ندانم و ندانم ... دنيا براي من بدون اين حس قوي جاي بهتري ميشد حتما ...
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل