دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نوید شایسته

نوید شایسته
مرد
امتیاز: 12935

دنبال‌شدگان

(31 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1057 کاربر)

گروه‌ها

(69 گروه)

بازدید

نوید شایسته
نوید شایسته

شاید این دنیا ، جهنم ِدنیای دیگری باشد ...

نوید شایسته
نوید شایسته

گوش هایتان را پس از حمام خشک نکنید! [لينک]

rainy
rainy

رازت رو به کسی نگو ، چیزی رو که خودت نمی تونی حفظ کنی ، چه طور انتظار داری دیگران آن را برایت حفظ کنند.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نوید شایسته
tmpfc0316599557ca9893260abd77572298.jpg نوید شایسته
توسط فید

والپیپر شادمهر عقیلی [لينک]

نوید شایسته
نوید شایسته

@حی علی الـ عزا ./ عکاسی هستی واسه خودتا

نوید شایسته
P2025_26-01-11.jpg نوید شایسته

وقتی از هر طرف بهت باد بخوره این شکلی میشی دیگه ( تلمیح به باد ِ امروز ِ گیلان)

نوید شایسته
نوید شایسته

بعد چند قرن خواستم برم وی ویو و یه پست بفرستم . ترکیده است

نوید شایسته
نوید شایسته

تو نمیدونی عزیزم... حال ِ روزگار ِ مارو

نوید شایسته
نوید شایسته

2 سال بعد ... تازه شده 37% از 16 مگ !

نوید شایسته
نوید شایسته

آثار ِ ارسال شده در گروه مسابقات... [لينک]

نوید شایسته
نوید شایسته

گزارش آنلاین جواد خیابانی ( دیدگاه )

نوید شایسته
39418.png نوید شایسته

افزونه ی برای - بهینه کردن جستجو در گوگل و حذف سایت هایی که اسپم هستند و اعصاب خراب می کنند!!! [لينک]

مسابقات دنبالر
cover11.JPG مسابقات دنبالر
توسط M0H3N

و بالاخره این شما و این M0H3N خواننده ی نسل جوان!!!!چنتا زحمت واستون دارم اونم اینکه اولاً حتماً دانلود کنین،اگه قشنگه بگین چون اگه شد میخوام جدی برم دنبالش پس واسم مهمه،خیلی بیشتر از مسابقه دوماً اینکه لطف کنین با هدفون گوش کنید چون خونه ضبط کردم با میکروفن معمولی،بنابراین ریزِ کاریاش با گوش غیر مصلح درک نمیشه و در آخر ممنون از همه که با نظرشون منو کمک خواهند کرد(کاور صرفاً جهتِ مزاح ساخته شده خودتونو درگیرِ حاشیه نکنید) [فایل]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نوید شایسته
نوید شایسته

خیلی گرسنمه . برم به غذای مامان ناخنک بزنم تا حاظر شه .

نوید شایسته
نوید شایسته

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری میشوند. پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟ پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، و نمیدانم . در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندل چرخدارش به آن دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی کرد، دیوار بسته شد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت، هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند که ناگهان ، دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله مو طلایی بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اطاقک خارج شد.پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا !!