nazanin
این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد چشمهای من به جای دست های تو من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم قیصر امین پور
nazanin
كاش مي شد بازي را از آخرش شروع كرد بين دو نيمه ميزديم به چاك تا حماقت هيچ آغازي را نبينيم ...!
nazanin
ون کیمیا که همه دنبالشن، محبته..بقیه اش بی راهه است و سنگلاخه
nazanin
اینجا هر روز چوپانكي تنها در ني ني نگاه تو ني ميزند ... براي رمه ي آهوان بي شمارش
nazanin
تو دروغگو نيستي من حواسم پرت است! گفته بودي دوستم داري بي اندازه، خوب كه فكر مي كنم تازه مي فهمم كه "بي اندازه" يعني چه
nazanin
آنكه دستش را اينقدر محكم گرفته اي....ديروز عاشق من بود.. دستانت را خسته نكن.... محكم يا آرام.... فردا تو هم تنهايی....
nazanin
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی می کنند ...! همدیگر را می کشند لذت می برند دود می کنند تمام می کنند و بعد از اندک زمانی ... سیگاری دیگر ... !
nazanin
بی شرمانه ترین راه، برای فراموش کردن کسی این است، که احساسات شخص دیگه ای را، بازیچه خودخواهی خود قرار.....دهید.!!
nazanin
گاهی به یه آغوش بی منت نیاز دارای، که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد ... که وقتی تو اوج تنهایی هستی ، با چشماش بهت بگه ............. نگران نباش تا ته تهش هستم................. .
nazanin
نمـــی دانم چــــرا ؟! این روزهــــا در جـــواب هـــركــــه از حـــالم مـــی پرســــد تـــا مــــی گویــــم ... " خوبــــــــم " چشمـــــانم خیس مــــی شـــــود ... !.
nazanin
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم… ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!