nazanin
تمام شد بالاخره فهمیدم گرمای دلم از کجاست! پشتش به تو گرم است ...
nazanin
انقدر درگیر حاشیه شدیم که زندگی کردن از یادمون رفت
nazanin
آقا دمت گرم خیلی چیز با حالی بود...
دفعه بعد چیپس و ماست هم میآرم
.
.
... .
.
.
.
.
(جنتی خطاب به زکریای رازی بعد از کشف الکل)
nazanin
بیست و چند سال گذشته ، بیست و چند سال نفس کشیدیم ...
در زمینی که همیشه به چشم مجرم به ما نگاه کردند ... همیشه در حال هدایت ما بودند به راه راست ...
ما مریض بودیم و آنها دکتر ...
ما نا درست بودیم و آنها درست ...
در حالی که ..... بگذریم ، دله ما پر تر از این هاست ...
...
خدایا;
بهترین سال های عمرم در حسرت گذشت ... نا شکر نیستم ، دوستانی دارم که این حسرت ها را کمرنگ کرده اند .. اما ...
اما ازت می خواهم ، روزی که فرزندانم قلم به دست گرفتند ، بنویسند " زندگی " کردیم ،
نه مثل پدرانمان که فقط نفس کشیدند ...
nazanin
نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام? اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم....
nazanin
شادى تنها از آن كسي است ، كسي كه امروز را ازآن خويش سازد و با خاطري امن به فردا بگويد هرچه ميخواهي باش چرا كه من امروز زندگى كرده ام....
nazanin
بدی های من ؛ به خاطر بدی کردن نیست.... به خاطر احساس شدید خوبیهای بیحاصل است ... !!!
nazanin
دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل ، یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل ! ؟