دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

من بهترین نیستیم، اما به سوی بهترین ها پیش می روم... درباره »
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زن
امتیاز: 3587.2

دنبال‌شدگان

(367 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(636 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

baba_eti
baba_eti

آرامشــــم ایــــــــن روزها مدیون همین انتظاراتیست که دیــــــــــــــــگر از کسی ندارم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

من زنم يا مرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يني نخوني از دستت رفته

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
aynor
aynor

سلام.... واژه ي ِ مهرباني كه اشنايان ِ مهربان را مي شناسد ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙ گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت: از چه ؟ گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت: مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود . خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا ! گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود . گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

وقتی‌ عمق یک ارتباط رو نمیتونی‌ تخمین بزنی ‌ زدن... اصلا کار عاقلانه‌ای نیست!

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

خودمونيماااااااااااااااااااااااا زدن هم شغل شريفيه

Nazanin
Nazanin

تجویز دارو .. برای خیلی از ماها … سه بسته خاک برات نوشتم هر هشت ساعت می‌ریزی رو سرت !

این ارسال را بازنشر کرده است.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
51.jpg ˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

وااااااااااااااااااااي كه چقدر من جديدمو دوست دارم

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

یک جایی،یک غریبه می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت که سالها به آرزویش نشسته بودی .. اما او . . . . . . فاتحه کل زندگیت را یک جا می‌خواند ... ! یاد آور سوره توبه ای برایم ! بی بســـــــم الله آمدی .... و به توبــــــه کردنم انداختی ... !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
در ب در
در ب در

من چرا اینقد استرس دارم ؟

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

یه نداریم وقتی بهش میگیم من رو بیشتر دوس داری یا مامانتو ، بگه توام چه سوالایی می پرسی ، هر دوتون رو دوس دارم دیگه ! خوشحال شیم از اینکه ما رو دوس داره " قدِ مامانش "

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

یه نداریم شب که دیر میاد خونه ببینه رو کاناپه خوابمون برده بسوزه دیگه دیر نیاد!

Herose
Herose
در دوره

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام : «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» ... صد برابر پلی استیشن 3 لذت داشت!

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./
در Im in love

/ "خاموشـــی" بهانه است ... مشترک مورد نظر،"فراموشـــی" دارد ! : | [ ]

اميررضا
اميررضا

معلم به شاگرداش گفت : " بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم. " بچه ها گفتن : " دعای ما که برآورده نمی شه. " معلم می گه : " چرا، دعاهای شما برآورده میشه . " بچه هام گفتن : " اگه دعای ما برآورده می شد ، شما الان مُرده بودی!