@گمنامخواب را در چشم غمم میشکند .... ماهی کز پرده ی غیب خدا افتاده برون .... آتش عشق رخش جون سوخت دلم .... بر باد بدادهستی من را به جنون ... گمنام ... تقدیم به کسی که نمیبینتم
@گمنامبر طاق نگاه دلمی , میدانی ... در دام قنوت شبمی , میدانی .... از کوجه ی مهتابی چون هر شب گذرم .... چون می به جانم نفسی , میدانی .... گمنام ... تقدیم به بزرگی که خوش میدونه چرا بهش خطاب نمیزنم
@گمنام جای خالیت در آغوشم را با خیالت پر میکنم ... اما عذابم میدهد وقتی که صدای نازت لالائی شب هایم نیست ... و وقتی که دست هایت نوازشگر گونه هایم در سپیده دم نیست
@گمنام@گمنام فرق است میان این دل با نگاهت ؟ ... یا حسی که داری در صدایت؟ .... از اول واژه ی الفبا ... بوده کلامی رد پایت ... طاقی که ز تق تقی در آمد ...با آن نگاهم شد آشنایت ... بردی مرا تا اوج خدائی ...با ژرف نگاهی از ابتدایت ... هیهات ز آن سفر چو گفتی ...بر درد فراق گشتم مبتلایت .... گمنام
@گمنام دیدار تو هست آرزویم ای حسرت مانده در گلویم ...دستان تو دشت هر دعائی پیوسته نگاه تو جستجویم ... باز آئی و نور خود بتابان ای محشر عشق ز تو چگویم .... مفتوح شده این قفل دل من زین راز مگو به کس نگویم ... گمنام
در روستای ما میگفتند پپسی حرام است و خوردنش گناه دارد... به شهر که رسیدم اولین کاری که کردم یک پپسی خریدم و خوردم طعم لذیذ و شیرینی داشت از آن به بعد فهمیدم که گناه لذیذ و شیرین است..... حسین پناهی