بعضی وقتا مجبوری تو فضای #بغضت بخندی ... #دلت بگیره ولی دلگیری نکنی ... شاکی بشی ولی شکایت نکنی ... گریه کنی اما نذاری #اشکات پیدا شن ... خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری ... خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری ... خیلی ها #دلتو بشکنن و تو فقط #سکوت کنی ...
ای دلــ خسته ، ای قلب شکسته اون دیگه نیستش به یکی دیگه بسته این همه گـریه و زاری لـحظه لـحظه بی قراری واسه این بودش که آخـر بـریـو تنـهام بـزاریـــ . . .
درد یــــــعــــــنـــــــی در عین داشتنش ، نداشته باشیش … یعنی سر رو شونه ی “عکسش” بذاری ….! یعنی “عکسش” رو بغل کنی …! یعنی با”عکسش” حرف بزنی …! درد یعنی : شب ها فقط “عکسش” مرحم گریه هاته …. درد یعنی نیست ! در عین بودنش نداریش ! درد یعنی دلهره،اضطراب از دست دادنش ………. . تمام روحم درد میکند از این همه “درد”
#عاشقِ اهنگِ « یک هفته به عیدِ » #یگانه هستم. کلمه به کلمه ش برام معنی داره و خاطره.... با اشکهاش اشک ریختم و مرورِ خاطره کردم... حسی که خوشایند نیست ولی تجربه میکنی.............وقتی میگه ته هر زمستون یه هفته به عید... انگار آتیش میگیرم.... " دارم درد و دل میکنم گوش کن چه قدر حرف دارم که خالی بشم! "
یه عمری رو لبهام پر از خنده بود تا کی باید این نقشو تمرین کنم
یا هر ساله تحویل بگم پیشمی تا کی باید این فکرو تلغین کنم
دارم دردو دل میکنم گوش کن چه قدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم ببین از نبود تو چی میکشم
دارم دردو دل میکنم گوش کن چه قدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم ببین از نبود تو چی میکشم
میگن سایه من شبیه تؤ آره تکیه گاهم همین سایه بود
ولی از همون بچه گی درد من نگاهای سنگین همسایه بود
ته هر زمستون یه هفته به عید یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشای که سهم تو شد یکیشون هنوز کنج ذهنه من
تو این سالهایی که بی تو گذشت همش با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمس آغوش تو هنوز بوی باروت میده تنم
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقعها توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میونه یه میدون مین واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سر خاک تو که تو حس کنی دنیا تو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
مس بچها هی زمین خوردمو رو پاهای خستم بلند میشدم
کی مردونگی رو بهم یاد داد که از بچه گی مرد بر اومدم
من از بچگی مرد بر اومد
ته هر زمستون یه هفته به عید یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشای که سهم تو شد یکیشون هنوز کنج ذهنه من
تو این سالهایی که بی تو گذشت همش با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمس آغوش تو هنوز بوی باروت میده تنم
هنوز بوی باروت میده تنم
در این شهر... دراین شهر صدای پاک مردمی است که همچنان که تو را میبوسند طناب دارت را هم میبافند مردمی که صادقانه دروغ میگویند... عاشقانه خیانت میکنند... در این شهر هر چه #تنهاتر باشی... پیروز تری..!
بعضی وقتا مجبوری...تو فضای بغضت بخندی.. دلت بگیره ولی دلگیری نکنی..شاکی بشی ولی شکایت نکنی ... گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن... خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری... خیلی ها دلتو بشکن و تو فقط "سکوت" کنی...!