@گمنام شب شعر من و تنهائي من است ... و براي تو فقط ..لذت يك خواب بلند ...بعد از آن گشتن و درآغوش كشيدن غريبه ها ...و هم آكنونم .. در بستر يك تن سرد و غريب .. كه برايش در نازي .... گمنام ...
نقل قول یکی از دوستان : تو جاده شمال یه تصادف شده بود ...همه جمع شده بودن ...منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم ازون ور داد زدم گفتم : برید کنار برید کنار من پدرشم...وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغــــــــــــه ...
این روزها کارم عجیب شده .. گاهی خوشحال .. گاهی غمگین تر از غم .. گاهی شعری مینویسم .. و گاهی به کسی هدیه میدهم .. گاهی با #تو حرف میزنم .. و گاهی با او .. او را که میشناسی ؟! او را میگویم .. شبیه توست و به چرت و پرتهایم گوش میدهد .. چیزی نمیگوید ولی همدم خوبیست .. همیشه میخندد .. و بر دیوار اتاقم آویزان .. امروزهایم عجیب شده .. گاهی میخندم .. گاهی قطره ای اشک .. گاهی خاطره ای مینویسم .. و هر باری کاغذی چماله شده ...
#دلم برای #مادرم می سوزد .. آن لحظه که کلافه ام از صاف کردن موهایم و صدایش می کنم ؛ آهسته می نشیند ومیگوید : بیا دخترکم بیا تا موهایت را صاف کنم و وقتی موهای سفیدم را می بیند که قابل شمارش نیست برس را کنار می گذارد و با بغض می گوید : تو که دیگر بچه نیستی ، لوس ؛ خودت موهایت را صاف کن من خیلی کار دارم ... #مادرم هم #تنهایم گذاشت چون طاقت دیدن #تنهاییم را نداشت ...
می نویسم .. از تمام شب های #تنهاییم می نویسم .. از تمام شب هایی که انتظار کشیدم .. انتظاریی که بیهوده بود .. انتظار دست هایی که بی منت اشکهایم را پاک کند .. می نویسم .. تا همه بدانند .. شب هایی را که با هق هق گریه هایم گذشت .. می نویسم .. تا بدانند کسی هیچ چیزی نپرسید .. سکوت بود و سکوت .. سکوت بود و من و شب و #تنهایی ..
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد ..! #عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد ..! آمدم تا از سر #دلتنگی ام گریه ی تلخی در #آغوشت کنم اما نشد ..! نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم .. سعی کردم که #فراموشت کنم اما .. اما نشد ...
#دلم خوش نیست ... #غمگینم .. کسی شاید نمیفهمد .. کسی شاید نمیداند .. کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی .. #تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی عجب احساس زیبایی .. تو هم شاید نمیدانی ...